تبلیغات
سه شنبه ها - تولدی طور سه شنبه ها - تولدی طور

تولدی طور


امروز 20 شهریور تولد نازنین آقای این خونست
همون آقایی که 7 سال پیش دل ما رو گرفتار خودش کرد ، الانم دل همه خانواده رو گرفتار کرده ، والا اونجور که مادر گرامی بنده بوسشون میکنه معلومه خاطرشو بیشتر از ما هم میخوان
ولی حقشه نوش جونش
دوست دارم هر بار از خوبی های ایشون بگم براتون ولی میترسم خسته بشید انقدر زیاده (الان قشنگ فهمیدین زیاده ؟! یا باز بگم ؟)
امروز ایشون وارد سن 27 سالگی شدن ایشاالله همین امسالم بابا بشن ما از خجالتشون در بیایم .
این ماه تنها ماهی که ایشون یه مدت 23 روز از من 4 سال بزرگترن و کلی هم کیف میکنن با این اختلاف یه ساله .
طبق برنامه هرسال ایشون دوتا تولد دارن که یکیشو تو این خانوادست یکیش تو اون خانواده
از اونجایی که رِست مصطفی به روز تولدش نمیخورد و ما بعدشم قرار بریم عروسی دختر عموهای مصطفی برای همین زودتر از همیشه تولد گرفتم براش

این تولد پروسه خیلی طولانی داشت که خیلی مختصر برای شما تعریف میکنیم .

اولین روز استراحت مصطفی به خرید کردن گذشت یعنی عزیز دلم از سر کار اومده بردمش خرید ، جا داره بگم فداکاری های ایشون از همون صبح شروع شد ، بعد از خرید هم یه سری کارای تولد ، برای همین براش غذای مورد علاقش یعنی پنه رو درست کردم و بعد از اون فرستادمش بخوابه 



روز دوم استراحت دوباره یه سری کارا برام انجام داد و من هم کیک و دسرها رو آماده کردم  ، کیک هم چون یخچالی بود باید یه روز زودتر درست میکردم البته بعدا فهمیدم دو روز زودتر درست میکردم بهتر بود




روز سوم  روز تولدش بود که قرار بود ساعت 8 و نیم همه بیان طبقه پایین چون بالا برای این جمعیت جا نداره و گرمشونم میشه  ، از ظهر شروع کردم آماده کردن وسایل و خوراکی ها و بعد پختن مرغ های سوخاری و همبرگر ها و سیب زمینی ها که اگه مصطفی و ریحانه کمک نمیکردن واقعا به تولد نمیرسیدم



ساعت 7 مصطفی رفت نون ها رو تحویل بگیره و من میز رو چیدم و همش درگیر زمانبندی چیدن سفره و گرفتن ساندویچ ها بودم چون میخواستم گرم گرم سرو بشه




ساندویچ ها هم برعکس چیزی که فکر میکردم خیلی سنگین بودن و یدونش برادر شوهر منو سیر کرد ، اون موقع بود که یه نفس راحت کشیدم ، ولی واقعا خوشمزه شده بودن (توش همبرگر دودی 90 درصد ، فیله سوخاری مرغ ، کالباس دودی ، دو نوع پنیر و قارچه کره ای خوایبده شده تو سس باربیکیو دودی بود )
همبر و کالباس هم ما همیشه از یه کارخونه تو خود اهواز میگیریم شرکت تین که واقعا کیفیت کاراشون بالاست ، یعنی قشنگ متوجه میشید دارید گوشت میخورید نه مزخرفات



بعد از دسرها که به زور مجبورشون کردم بخورن ، چون هیچ کس جا نداشت دیگه ...کیک رو پایین آوردم که خیلی عالی شده بود در حدی که سخت پسند خانوادمون که تو قنادی کار میکرده تعریف کرد ازش و گفت خیلی خوشمزه شده



اون شب گرچه با کمردرد خوابیدم ولی ارزششو داشت و خیلی خوش گذشت
روز چهارم  نوبت اون یکی تولد بود که قرار بود لازانیا درست کنم و چون کلی دسر از شب قبل موند فقط به درست کردن یه کارامل و کیک تولد اکتفا کردم .
جالبه که اینبار سه تا پیرکس لازانیا درست کردم و هرکدوم با یه چیزی پختم ، یکی رو با ماکرو یکی رو با هواپز مادر شوهرم و یکی رو با هواپز خودم که از همه بهتر اونی شد که با هواپز خودم پختم ...ماشاالله ماشاالله




کیک تولدم به درخواست مصطفی شکلاتی با روکش شکلاتی بود ، البته از کیک دیروزم کلی موند که دیگه بیشتر باز از اون خوردن ، بقیه کیک شکلاتی هم دادم مصطفی برد سر کار



جای همگی خالی بود ، گرچه اگه بودید هم گشنه میموندید
اون چهار روز واقعا کلی بدو بدو کردم و خدا رو شکر مصطفی بود و کمک کرد چون ناهار و شام همش کار اون شده بود ، آخرشم نیم کیلو کم کردم از بس راه رفتم 

انشالله که سایه جناب مصطفی همیشه بالای سرمون باشه و سال دیگه بچه بغل عکس بزارم براتون...آرزو بر جوانان عیب نیست

جناب شوهر هوارتا دوست دارم
تولدت مبارک مرد من
خانومت









نوشته شده توسط یاسمن درشنبه 20 شهریور 1395 ساعت12:00 ق.ظ | نظرات در پست پایین