تبلیغات
سه شنبه ها - کجا نامه سه شنبه ها - کجا نامه

کجا نامه


سلام به همه ی دوستای گلم

این مدت بنده در مسافرت به سر میبردم ، اونم یه مسافرت یهویی که البته واقعا انگار لازم بود
برنامه این بود که مادرشوهر و پدر شوهر عزیز مدتی رو برن تهران پیش یکی از دوستان قدیمی ، مصطفی هم گفت حالا که اونا مسیرشون سمت کرجم هست ما هم بریم که بابا رانندگی نکنه و هم ما یه سفر بریم
نزدیک شروع سفر بود که مصطفی مرخصیش درست نشد و جناب شوهر منو مجبور کرد که تنهایی به این سفر برم و از اونجایی که منو بستن به شوهرم اصلا دوست نداشتم برم ولی دیگه انقدر جناب اصرار کردن ما هم راضی شدیم

نزدیک 10 روز در سفر بودیم که واقعا خوش گذشت ، هم از جنبه هوای تازه و آدمای تازه هم از نظر چیزایی که یاد گرفتم
دوستای کرجی هم واقعا شرمنده همتونم واقعا دوست داشتم ببینمتون ، قشنگ وسط آزادگان در حال گشتن بودم که گفتم خوب الان میگفتی چنتا از بچه ها بیان که همدیگه رو ببینید ، در اینجا رسما ازتون معذرت خواهی میکنم

آقا قیمتا چرا اونجا انقدر خوبـــــــــه ، مخصوصا مانتو و لباس ها ، پارچه که دیگه نگو ، تنوع هم بالا ، یعنی مامانم میخواست خودشو بکشه وسط بازار ، یه دستش به دستگیره در بود یه دستش تو دست من ، میگفتم ول کن پدر جیبمون رو در آوردی ، ول نمیکرد که
از اونور آب و هواااااا ....وای خدا از فکرش میخوام همینجا سرم رو بکوبم به کیبرد ، هوا خنــــک ، میدونید اینجا انقدر گرمه که ما نمیتونیم کولر رو خاموش کنیم ، این ماه 130 تومن قبض برق اومد برامون ، میتونم بگم چیزایی که همیشه تو خونه ما روشنه دوتا لامپ کم مصرف و یه یخچاله با کولر ، به خدا نمیشه دیگه کمتر از این مصرف کرد ...
بگذریم من الکی حرص میخورم ، خلاصه که مامانم هر روز وسط بازار بود ، من که اصن انگار متحول شده بودم ، شما فکر کن ساعت 8 صبح بیدارم میشدم !!! ساعت 11 شب خواب بودم ...جلل خالق خودمم باورم نمیشه
اصلا دلم میخواست ظهرا بشینم کنار پنجره چایی بخورم با نبات با طعم لیمو ...اصن یه یاسی دیگه شده بدم
این یاسمنی که اینجاست ترجیحا تا وقتی آفتاب تو آسمونه میخواد زیر پتو باشه یعنی به شدت از آفتاب متنفرم ، شبا مثل جغدا بیدارم ولی خوب نه به شدت قبل الان 2 خوابم دیگه 
ولی با این سفر فهمیدم مشکل از من و یا آفتاب بیچاره نیست مشکل از نقطه ای که روش زندگی میکنیم
باور کنید الان که مینویسم یه آفتاب تند نارنجی از پشت یه عالمه پرده داره میزنه تو تخم چشام ، حالا کرج این ساعت یه آفتاب خوش اخلاق و ملیحی داره با زاویه 10 درجه میزنه کنج خونه فقط برای اون همه گلدون مامان بزرگم ...امیدوارم خدا اینا رو هم جز سختی آب و هوا تو پروندمون حساب کنه.
خوب بفرمایید ادامه مطلب که اگه ولم کنید همینطور حرف میزنم

عکسو ببینید خدایی ، ببینید ما کجا نگهداشتیم صبحونه بخوریم ؟ شاید باورتون نشه ولی اهواز خشک تر از اینجاست




از همینجا یه سلام گرم میکنم خدمت مردم خونگرم اراک که وقتی دیدن مادرشوهر سرش درد میکنه و دارن مسجد رو میبندن ما رو بردن خونه خودشون و جای خواب بهمون دادن 
یه خونه خیلیییی ساده و قدیمی که صد شرف داشت به خونه های عیونی ، چون دل آدماش خیلی قشنگ بود ، صدای مرغ و خروسا که دل میبرد از تو حیاطشون و این گربه ماده که راحت با ما اومد تو خونه ، صاحب خونه گفتن عادت داره برای غذا و استراحت میاد و بعد میره پیش بچه هاش
یه حدیث قشنگ هم روی کاغذ بالای آینشون گذاشته بودن (( بهترین ثروت آن است که  به سبب آن انسان آبروی خود را حفظ کند . امام حسین (ع) ))




تو یکی از روزهایی که کرج بودیم تصمیم گرفتیم اینبار یه سر بزنیم باغ وحش ارم ، چون همیشه فقط سمت شهربازی میرفتیم . باید بگم واقعا عالی بود و تجربه خیلی خوبی بود برای ماها که عشق حیواناتیم ، مخصوصا میمونها که کلی ما رو خندوندن

این میمون بامزه هم یه جوری پشت کرده بود به ملت و محل کسی نمیزاشت که باعث خنده همه شده بود



این دوستانم در حال استحمام و البته خوردن هستن



اینا هم عشقای من هستن که همش چشمم بهشون بود و یکم دیگه مونده بود برم درو بشکنم برم داخل ...واقعا نگهبان باغ وحش لازمه





دو روز از سفرمون هم قزوین به سر بردیم و خاله عزیزم حسابی سنگ تموم گذاشت برای ما و انقدر به ما داد بخوریم که دیگه به مرز انفجار رسیدیم (جا داره به هلوهای قزوین و کرج اشاره کنم که مزه عسل میداد ، واقعا شماها باید به راه راست هدایت بشید با این نعمتهایی که دارید ، دوستان اشاره میکنن از بالای منبر بیام پایین)





با این عکس باید نعره ها سر داد و خون ها ریخت ، بخورید بیاشامید ولی خودتان را خفه نکنید.




در مسیر برگشت هم توقف کوتاهی در شهر پیچیده قم داشتیم ، یعنی همیشه رسیدن به پارکینگ حرم انقدر سخت بوده که نصف انرژی سفر صرف  پارک کردن ماشین شده ، اینبارم چون فکر کردم یاد گرفتم مسیر رو  باعث شدم فقط آبروی خودمو جلوی پدر شوهر ببرم ...خوب بگو به تو چه آدرس میدی جوجه




و این هم مختصری از مسافرت 10 روزه ما
 پست یعدی انشاالله روز 20 شهریور میباشد ، اینو دیگه قول حتمی میدم چون الان نوشتمش و تاریخ گذاشتم که خودش بیستم ثبت بشه ، عکسم داره
آخرای ماه هم دوتا عروسی در پیش رو داریم که فکر نکنم بتونیم دست پر برگردم پیشتون 
راستی بعد این سفر یه تصمیمای مهمی گرفتم که اگه بتونم نصفشم انجام بدم خیلی خوشحال میشم
به این نتیجه رسیدم من بعد از هر سفر یه تصمیم مهمی برای زندگیم گرفتم ...از مهم تریناش تصمیمم برای کم کردن وزنم بعد ازسفر مرداد پارسال بود که خدا رو شکر هنوز ادامه داره
یه خبر خوب هم اینکه ماه دیگه دارم میرم کارای دندون پزشکیم رو انجام بدم و روی وزن 71 هم خودم رو ثابت نگهداشتم که انشاالله آمادگی جسمیم برای مامان شدن فراهم شده باشه
تازه عروسا تاکید میکنم حتی اگه بچه نمیخواین دنبال کارای بچه برید من خودم الان دو سال شد که درگیر این موضوع و دکتراشم ...
مواظب خودتون و چشاتون باشید 





نوشته شده توسط یاسمن درسه شنبه 16 شهریور 1395 ساعت02:51 ب.ظ | نظر






نمایش نظرات 1 تا 30