تبلیغات
سه شنبه ها - شُـــکر سه شنبه ها - شُـــکر

شُـــکر



خوب بعد مدتها اومدم  از خودمون بگم و اتفاقهایی که افتاده ، اول از همه از همه دوستای گلی که نگران مادرشوهر و پرشوهر عزیزم بودن ممنونم ، مرسی که به یادمون بودید ، خدا رو شکر حال دوتاشون خوبه ولی التماس دعای زیادی داشتن از همه به خاطر بقیه حجاج و گفتن اونجا همه پریشون و ناراحتن ، یه فاتحه برای همه شهید های عزیز بفرستین لطفا و یه صلوات برای سلامتی بازمونده ها .

یک ماه از شروع رژیمم میگذره و همه چیز داره عالی پیش میره ، طبق برنامه ریزیم وزن کم کردم و تا حالا 4 کیلو مربوط به ماه پیشم کم شده

ماهی که گذشت ، شهریور دوست داشتنی، شهریور گرم و عاشقونه من ، شهریوری بود که شوهر دوست داشتنیم یک بار دیگه جشن تولدش رو کنار ما بود ، خدا رو شکر میکنم که خدا لیاقت این زندگی رو کنار مصطفی به من داد و واقعا از داشتن این مرد به خودم افتخار میکنم  .
متاسفانه مادرشوهر و پدرشوهر به تولد مصطفی نرسیدن و تصمیم گرفتیم بعد از برگشتنشون که دقیقا هم زمان با تولد خودم میشه ، تولد دوتامون رو در کنارشون جشن بگیریم.


هرسال مصطفی به خاطر عزیز بودنش تولدهای زیادی نصیبش میشه (خوش به حالش:دی) ، اولین تولدش خونه مامانم اینا بود که مامان جونم زحمت کشید و سنگ تموم گذاشت و کلی غذا درست کرد منم فقط تونستم کیک رو بپزم





در کنار تولد مصطفی ، ما همراه با بچه ها بفرمایید شامی ترتیب داده بودیم که شامل 3 شرکت کننده و 5 رای دهنده میشد
شب اول ، شرکت کننده اول : پیش غذا سیب پنیر مخصوص / غذای اصلی دوبل قارچ چیز برگر / دسر شیر چاکلت و کیک شکلاتی بود







شب دوم ، شرکت کننده دوم : پیش غذا ، سالاد ماکارونی / غذای اصلی مرغ کنتاکی / دسر هم نداشتن





شب سوم ، شرکت کننده سوم : پیش غذا ، سوپ شیر / غذای اصلی ، جوجه کباب / دسر ، کیک شکلاتی ، کاپوچینو و دسر کارامل











 شب سوم که نوبت ما بود بهونه ای شد که تولد مصطفی رو دوباره با بچه ها جشن بگیریم



خلاصه که من تا تونستم به جوجه ها کــــره و زعفرون زدم تا رای دهنده ها از 10 نمره کمتر از 12 ندن خخخخ ، و همینم شد و ما با اختلاف یک امتیاز از نفر دوم مقام اول رو کسب کردیم
کادوی تولد شوهر هم از اونجایی که جیب من و مصطفی یکیه رفتیم براش یه کفش خوشمل شکل کفش خودم گرفتیم با این تفاوت که رنگ این مشکی بود



شب قبل از اول مهر هم به عنوان خداحافظی با تابستون ریحانه رو بردیم شهربازی ، البته درست ترش اینه که خودمون رفتیم شهر بازی :دی





بالاخره موفق شدیم فیلم محمد رسول الله رو هم ببینیم که واقعا ارزشش رو داشت ولی نکته منفیش زمان طولانیش بود که روی صندلی های سینما واقعا سخت بود که 3 ساعت کامل بشینی





چند روز پیش هم سفره حضرت رقیه (ع) خونه خاله جان برگزار شد که واقعا استفاده کردیم



همونجا فرصت شد تا تازه وارد خانواده رو هم بغل بگیرم و کلی بوش کنم (وای خدا بوی نی نــــــــــــی)



از چند روز آینده بگم که سوپرایز کوچولو دارم براتون به مناسبت سالگرد ازدواجمون مصادف با 6 مهر
خیلی ممون از اینکه دنبالمون میکنید و با خوشحالی هامون خوشحال میشید و با نگرانی هامون نگران
سالها میگذرن و میرن اما دوست های واقعی همیشه توی قلب آدم جا دارن  ، مرسی که با ما همراه هستید

شوهر جونم بزار این دفعه حرفها تو دلم بمونه میخوام 6 مهر برات پر از حرف باشم ...دوست دارم

خدای عزیزم ، فقط میتونم بگم ...عظمتت رو شکر ، مهربونی و حکمتت رو شکر ...دوستتتتت دارم

+ به دوستانی که سر نزدم ، مخصوصا دوستان بلاگفایی در اولین فرصت سر میزنم



نوشته شده توسط یاسمن دریکشنبه 5 مهر 1394 ساعت02:13 ق.ظ | تبریک






نمایش نظرات 1 تا 30