تبلیغات
سه شنبه ها - سفرنامه 2 سه شنبه ها - سفرنامه 2

سفرنامه 2


ببخشید دوستان که گذاشتن این پست دیر شد ، متاسفانه اینترنت ما ترافیکش تموم شد و یه مدت مجبور شدم صبر کنم
این بخش از سفرنامه قسمت اصلی مسافرتمون رو شامل میشه
دیگه از شما پنهون نیست که خانواده ما خیلی خوش خوراک و خوش ذائقه تشریف دارن ، جوری که اگه از ما در مود سفر یا ماجراجویی اخیرمون بپرسی با لیستی از غذاهای مختلفی که طی اون سفر خوردیم روبه رو میشید ، یه وقت فکر نکنید دیدن یه منظره  به تنهایی برای ما خاطره سازِهااااا ، مهم اون غذایی که ما با خوردنش اون منظره رو تو خاطرمون ثبت میکنیم ، الکی نیست که من انقدر تپلی تشریف دارم خخخخخ

خوب در ادامه مجموعه 41 تا عکس رو گذاشتم و تنها به یه توضیح کوتاه برای بعضیاشون بسنده کردم

تذکر : لطفا با شکم گشنه وارد ادامه مطلب نشوید

غذایی که بین راه خوردیم (دست پخت مامان جوووونم ، مُدَبَک)



تو راه من به جز بیدار نگه داشتن راننده جای ایشونم تخمه میشکوندم و رو پاشون میزاشتم



وقتی رسیدیم مشهد دیوونه وار گشنه بودیم ، اینطور بود که با یه ساندویچی سر کوچه آشنا شدیم که واقعا قیمتاش و کیفیت غذاش نسبت به اهواز عالی بود این شد که چندباری سراغش رفتیم



هیچی گرم و لطیف تر از اشترودل های مشهد نبـــــــــــــــود



بعد از اولین زیارت یه غذای خوشمزه میچسبه (عشق من اکبرجوجه)





یه بعد از ظهر وقت پیدا کردیم که سری به شاندیز معروف بزنیم ، واقعا غذاش عالی بود با سلفی عالی تر،  البته به پای پولش نمیرسید :دی (غذای من هفتلیک بود یه وقت فکر نکنید شیشلیک بودااااا)







یکی از بدترین اکبرجوجه هایی که خوردم ،  نزدیک بود کار به دعوا هم بکشه ، معلوم نبود مرغ سرخ شده بود یا مرغ آب پز البته جا داره از سس انار مسخرشون که مزه ی آلوچه میداد و جای رب انار برام آوردن تشکر ویژه کنم





خورشت قیمه ای که منو یاد آدمایی مینداخت که اصلا به قیافشون نمیاد انقدر مهربون و دوست داشتنی باشن



به سمت شمـــــــــــــــــال







صبحونه ویژه خانه مادربزرگه



به سمت اصفهــــــــــــان





در اصفهـــــــــــان
بهترین بستنی قیفی که خوردم



بریانی اعظم







و دور همی های خانوادگی





بازگشت به خانه مادربزرگه
فکر کن ساعت 5 صبح برسی خونه و خسته باشی و ببینی مامان بزرگت از اون املت های معروفش براتون درست کرده ، مگه میشه رفت خوابید ؟؟!؟!؟!؟!؟!



فرداش بابابزرگم با کباب برگ معروفش و یه ماهیتابه بزرگ کباب تابه ای سوپرایزمون کرده بود ، واقعا نمیدونم در مورد ما چهارنفر چی فکر کرده بود خخخخخ





خونه خاله عزیزجان
واقعا استیک مرغشون معرکه بود دست زن و شوهر عزیز درد نکنه









داشتیم کوله بار برگشت رو میبستیم که مامان بزرگه دوباره سوپرایزمون کرد و غذای مورد علاقه من یعنی لوبیا پلو رو درست کرد عجب توشه راهی بود



همه اینا به کنار ساندویچی که مامانم برای شاممون گرفته بود حـــــــــــرف نداشت ، انقدر خوشمزه بود که حتی از خوردنشم فیلم گرفتم :دی !!



برگشتن یه غذای لذیذ خوردیم و خوابیدیییییم



فردا پدرگرامی با پای سیب انرژی رفته رو برگردوند (چقدرم که انرژی از دست داده بودیم :دی)



چند روز بعد دور همی با بچه ها رفتیم که کَلَپچ (کله پاچه) عالی خوردیم بعد سالها



و در پایان یک سری سوغاتی ها که برای خودمون گرفتیم
دوتا انگشتر های خوشگل من ، البته مال مصطفی رو یادم رفت عکس بگیرم




ترشک های خوشمزه



جوجه های دوست داشتنی که کلی ازش گرفتم



به علاوه کلی لواشک دیگه و سوغاتی بچه ها که دیگه نمیشد عکسا رو گذاشت چون لواشکا رو خوردیم یه آبم روش سوغاتی ها هم سوپرایزه :)))
جا داره بگم از خیلی غذاها یادم رفت عکس بگیرم مخصوصا یکی از عالی تریناش که قیمه بابابزرگ پز بود ساعت 3 شب

امیدوارم که روح و روانتون بعد از دیدن عکسها هنوز سر جاش باشه :دی









نوشته شده توسط یاسمن دریکشنبه 5 مهر 1394 ساعت01:16 ق.ظ | نظرات