تبلیغات
سه شنبه ها - سفرنامه 1 سه شنبه ها - سفرنامه 1

سفرنامه 1



مدتها از ننوشتنم میگذره و واقعیتش  وقت داشتم ولی نمیدونستم باید از چی و کجا بگم ، انقدر این سفر خاطره انگیز و خوب بود که هر نصف روزش یک فصل بزرگ میشه

برای همین فعلا از خودمون براتون میگم ، بعد از برگشت از مسافرت خیلی جدی تر دنبال موضوع بارداری رفتم مطالعم رو تو زمینه ها مختلف بالاتر بردم و راست و حسینی با خودم نشستم و سنگام رو وا کندم ، با وجود آماده بودن تمام شرایط دلم راضی نبود ...با اینکه از نظر پزشک تغذیه میتونستم با اضافه وزنی که داشتم باردار بشم امــــا خودم دوست داشتم دست روی دلم بذارم و یه کوچولو بیشتر صبر کنم ، این شد که یه رژیم مناسب باردای رو شروع کردم به همراه ورزش روزانه ، خدا رو شکر که نزدیک به دو هفتش با موفقیت تموم شده و البته این رژیم غذایی و ورزش حین و  بعد از بارداری هم باید ادامه داشته باشه
پیشنهاد من به همه دوستان چه لاغر چه با اضافه وزن اینه که اگر تصمیم به بارداری دارن حتما ورزش رو تو برنامه روزانشون بزارن حتی 30 دقیقه پیاده روی چون واقعا به بارداری و وضع حمل کمک میکنه و دوستان لاغری که فکر میکنن مشکلی ندارن هم خواهشا سعی کنن در دوران بارداری زیر نظر پزشک رژیم غذایی دریافت کنن چون خیلی از خانوم ها با وزن مناسب هم متاسفانه بعد از بارداری به اضافه وزن زیادی دچار شدن که روی افسردگی بعد از بارداریشون خیلی تاثیر گذار بوده

یه تذکر خیلی دوستانه دارم برای تمام خانوم های تازه مزدوج شده و دخترخانوم های دم بخت ، خواهشا اگر حتی قصد بچه دار شدن ندارید هر 6 ماه یا یک سال چکاپ کامل پیش متخصص زنان داشته باشید چون خداییی نکرده روزی میرسه که متوجه مشکلی میشید که به خاطر همون سالهای بی تفاوتی بوده ، اگر بیشتر به فکر خودتون هستید تو دوران قبل از ازدواج هم پیشنهاد میکنم چکاپ بشید تا هیچوقت پشیمونی سراغتون نیاد ، باور کنید ارزشش رو داره حتی به نظرم از نون شب و لباس تنتون هم واجب تر

هیجان انگیز ترین قسمت برنامه جدیدم به شخصه ورزشم بوده که واقعا روی روحیم تاثیر به سزایی گذاشته ، یخچال پر میوه و سبزیجات هم که دیگه حرف نداره قسمت سخت برنامه هم چشم پوشی از زودتر مادر شدنم بود که واقعا سخته مخصوصا وقتی یه نوزاد رو میبینم اما خدا رو شکر همسر انقدر بهم انرژی داده و پشتم بوده که دیگه جای ناراحتی نمیمونه

خبر دیگه اینکه چند روز پیش مادرشوهر و پدر شوهر راهی شهر خدا شدن و بیشتر از خودشون من ذوق دارم و براشون خوشحالم ، حسابی هم به مادرشوهر سفارش کردم برامون دعا کنه ، انقدر سفارش کردم که بنده خدا آخراش همه رو حفظ شده بود

از اینا بگذریم برسیم به سفرمون که تو ادامه مطلب براتون گذاشتم ، برای راحتی خاطر شما عکس ها رو در حد توضیح براشون مطلب نوشتم و با همون عکسها پروسه سفر رو براتون شرح دادم امیدوارم که خستتون نکنه


شروع سفرمون با ذوق زیاد شروع شد ، واقعا باورمون نمیشد مسافر مشهدیم



تمام مسیر رو بدون پرسیدن مسیر با کمک از جی پی اس رفتیم و واقعا تجربه خیلی خوبی بود و باعث شد اصلا مسیری رو گم نکنیم



تو راه قم پیاده شدیم و سلامی دادیم به خواهر آقا



شب رسیدیم کرج و خونه بابابزرگم اینا خوابیدیم و صبح دوباره راهی شدیم ، جاده خواب آور مشهد انگار که قصد نداشت تموم یشه



تو راه زائر های آقا با پای پیاده میومدن و ما هممون انگشت به دهن مونده بودیم که بعضیاشون تو این گرما و با معلولیت چطور دارن ادامه میدن



همسری دیگه از کمر افتاده بود ولی ما هرجور شده سرحالش میاوردیم



شاهرود برای سرحال شدن و ناهار نگه داشتیم که هوای خنکش خیلی حالمون رو خوب کرد



دقیقا وقتی فکر کردیم به مشهد رسیدیم فهمیدیم که با این ترافیک یعنی نرسیدیم



همون شب که رسیدیم مصطفی مارو گذاشت تو خونه و رفت حرم ، با اینکه دلم برای حرم پر میزد ولی خستگی امون نمیداد ، این شد که صبح زود با ریحانه رفتیم حرم



دفعه قبل که رفتیم من رسما بی خیال دست زدن به ضریح شدم ولی امثال حتی نمیشد نزدیک ضریح شد و از همه بدتر زیر زمین هم شلوغ بود همین که لای دست و پا له نشدیم خیلی بود



قسمت مورد علاقه من فقط دارلحجه بود



کار من  و مصطفی و ریحانه این شده بود که کوچولوهای چادری رو تو جمعیت پیدا کنیم و به هم نشون بدیم



برناممون اینطور بود که میرفتیم ناهار و شام و بقیش حرم بودیم مخصوصا مصطفی که اگه میذاشتیمش برای غذا هم از حرم دل نمیکند



شب تولد حضرت معصومه یکی از عالی ترین شب ها بود و حیف که نتونستیم برای شب تولد آقا اونجا باشیم





یکی از بهترین نماز های ظهری که خوندم  تو اون سکوت محشر



تو وقت های اضافی  به بازار و موجهای آبی رفتیم و یه روز دیگه هم برای ناهار سری زدیم به باغ شاندیز که واقعا غذاش عالی بود



دوتا از قشنگ ترین عکسهایی که از دیدنشون سیر نمیشم برای گرفتنشون رسما داشتم میوفتادم تو حوض





شبهای مخصوص زن و شوهری و دعاهای ته دلمون



یه روز هم گذاشتیم فقط برای زدن سوغاتی ها به ضریح و از همه مهمتر یه لباس نوزادی که برای بچه آینده  ،مامان برامون خریده بود و الان هم همراه مادر جون فرستادیمش تا به کعبه هم بزننش



یکی از تفریحام محو شدن رو سنگ کاری و آینه کاری های حرم بود که همش با تذکر خدام برای حرکت کردن مواجه میشدم



و در آخر سخت ترین قسمت ...یعنی ....خداحافظی ، البته به قول مامان خداحافظی نه ، میریم و بر میگردیم



این دفعه تصمیم گرفتیم برای مواجه نشدن با جاده خواب آور قبلی از جاده شمال بریم ، البته دلیل دیگش همسر مهربونم بود که به خاطر من از اون جاده طولانی تر رفت







دوباره شب رو کرج بودیم و ساعت 4 صبح قیمه خوشمزه بابابزرگ پز رو خوردیم و صبح به قصد اصفهان حرکت کردیم ، نگاه های بابا بزرگ از پشت پنجره رفتن رو حسابی سخت کرده بود



تو راه قم نگه داشتیم و سری زدیم به مادربزرگ پدری و فاتحه ای فرستادیم



اصفهان دو روز خونه عمه های عزیز بودیم و مامان و ریحانه حسابی باغ هاشون رو خالی کردن



قسمتی از سوغاتی هم هم همونجا گرفتیم



و گشتی هم تو شهر زدیم





روز آخر تو اصفهان به همراه همه رفتیم کنار آب و یه دور همی خیلی خوب داشتیم ، اونجا بابا به خاطر کارش برگشت اهواز و ما دوباره به سمت کرج رفتیم



چند روز باقی مونده رو کرج بودیم و خونه یکی از خاله جونام رفتیم و جز یکی از عجیب ترین روزهام بود که پسر خالم چطور با مصطفی جور شده بود و همش با هم باب اسفنجی نگاه میکردن ، واقعا این همه صمیمیت از دوتاشون بعید بود





در ادامه سفرمون هم مامان و ریحانه هم از ما جدا شدن و کرج موندن تا بیشتر خوش بگذرونن و من و مصطفی هم ناچارنا قصد برگشت کردیم ، برگشتی که دو نفرِ حسابی خوش گذشت





تو راه برگشت اراک نگه داشتیم و رفتیم تا سری بزنیم به دوست مصطفی که تازه برای سربازی رفته بود اما متاسفانه اجازه ندادن ببینیمش چون از اقوام نبودیم



و اینجوری بود که بعد از 15 روز مسافرت ما تموم شد



این سفرنامه ادامه داره و در پست بعد قسمت هیجان انگیزش رو میزارم براتون ...


یه تشکر ویژه دارم از جناب همسر که واقعا تو این مسافرت عالی بود ، از رانندگی محشر تا صبوری بیش از حدش ، همه جوره با ما راه اومد سعی کرد به همه خوش بگذره و خدایی خارج از برنامه کلی برای من چیز میز گرفت ، با اطمینان کامل میتونم بگم 99 درصد حس خوبی که من الان دارم به خاطر وجود این مرد تو زندگیمه که از خدا میخوام سایش همیشه بالای سرم باشه

شاید این پست هایی که براتون میزارم فقط یه مسافرت ساده برای شما جلوه کنه ولی همه این صحنه ها و اتفاق ها روزی آرزویی بود که من فقط تو خواب برای خودم میدیدم ، رویای داشتن همسری دوست داشتنی و یه زندگی دوست داشتنی تر ، این زندگی رو مدیون خالق خودم هستم خالقی که منتظر تا من هم سهمی از خودم رو تو این دنیا جبران کنم ...دوستت دارم

و اما شما دوستای گلم ، براتون بگم که فراموشتون نکردم تا لحظه آخر کامنت تک تکتون رو خوندم  و با بردن اسمتون و خواسته هاتون براتون دعا کردم و یه نماز هم به نیابت همتون خوندم ، امیدوارم که لایق این همه لطف شما بوده باشم ، ممنون که همراهم بودید



نوشته شده توسط یاسمن دردوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت02:01 ب.ظ | نظر






نمایش نظرات 1 تا 30