تبلیغات
سه شنبه ها - شباهـــت ، مسئله این است . سه شنبه ها - شباهـــت ، مسئله این است .

شباهـــت ، مسئله این است .



بعد یه روز گرم آفتابی و رفتن به دکتر مورد نظر تو ترافیک و گرمای 50 درجه و به علاوه روز دار بودن ! موقع افطار جناب همسر  بعد از این همه همکاری که تا حالا داشته مهربانی رو به حد آخرش میرسونه و منو رو دعوت به شام میکنه

دوتایی با حال گرفته ای و بدون هیچ توان بدنی خیابونا رو دونه دونه از نظر میگذرونیم تا به مقصد مورد نظر برسیم ، خیابون اول پشت چراغ قرمز خانومی با شکم گرد همراه همسرش از جلوی ماشین رد میشه ، دو نفری چشممون رو میدوزیم به حالات و رفتارشون و همه جورِ از فیلتر ردشون میکنیم

خیابون دوم همسر نگه میداره تا خانوم و آقایی به همراه نوزاد تو بغلشون رد بشن ، همین زمان فرصت خوبیه که باز این خانواده رو هم با دقت نگاه کنیم

خیابون سوم از کنارمون زن بارداری رد میشه و چون همسر در حال رانندگی من به تنهایی کار فیلترینگ رو به عهده میگیرم و بعد از بررسی های تمام نتیجه نهایی رو به همسر گذارش میدم

فلکه بعدی نزدیک به یک مجتمع خرید کافیه تا خانوم های حامله زیادی ببینیم

به کوچه مورد نظر برای پارک ماشین میرسیم ، بعد از انجام تمام مراحل پارک از ماشین پیاده مشیم و در فاصله نیم متری زن حامله ای رو میبینم که همراه شوهرش دارن با تمام آرامش از کنارمون رد میشن ، ما هم به رسم همیشگی کمی مکث میکنیم و با دقـــــت از نظر میگذرونیمشون

از اون دست خیابون خانومی با شکم براومده پیداست به همسر اشاره میکنمو باز ...
این گزارش وضعیت ماست در یک روز عادی :دی

و اما در خونه
هر دو روی تخت دراز کشیدیم و آماده ایم خواب به چشممون بیاد ، من دارم مجله همیشگیم رو میخونم و همسر با گوشیش کار میکنه که یه دفعه ذوقم از دیدن بچه توی مجله فوران میکنه و

میگم : وای فکر کن بچم اینقدر خوشگل بشه
همسر : آره دیگه به من میره حتما خوشگل میشه
من : وقتی مامانش خوشگل تره چرا به باباش بره
همسر : من وقتی به دنیا اومدم عمم میگفت این بچه مثل ماه میمونه از بس سفید و درخشانه
من : منم وقتی به دنیا اومدم همه پرسنل میومدن نگام میکردن  تازه آقای ایکس که از هیچ کس تعریف نمیکنه گفته نوزادی خوشگل تر از این ندیدم
همسر : وقتی به باباش رفت میفهمی
من : دختر به مادرش میره ، فکر کن اصن شبیه تو بشه!!! 0_o
همسر : مگه من چمه ؟ من وقتی به دنیا اومدم عمم گفت ...
و همینطور این بحث ادامه داره...
تا جای دیگه ای که روبه روی هم نشستیم و داریم دو نفری کاری انجام میدیم و دوباره ذوق من زبونه میکشه

من : فکر کـــــــــــــــــــــــــــــــن بچــــم خوشگل و ناززززز به دنیا میاد مژه هاش شبیه تو میشه (مژه های همسر قسمت مورد علاقه منه)
همسر : فقط مژه !!!؟؟
 من : نه خوب چیزای دیگه هم هست
همسر : خوب !؟
من : خوب مثلا فکر کن  لباش مثل من بشه
همسر : داشتی در مورد من میگفتی ! این همه چیز خوب دارم فقط مژه !؟
من : خوب مهربونی و شوخ بودن و باوفا بودنش به تو بره
همسر : داریم در مورد قیافش صحبت میکنم بحثو عوض نکن !
من : خوب وقتی من خوشگل ترم چه دلیلی داره دخترم شبیه باباش بشه ؟!
همسر:...
وهمینطوررررر ادامه داره



 یکی از اقوام باردار بودن و نزدیک زایمانشون بود ، من خیلی کنجکاو بودم که ببینم بچشون چه ترکیبی از پدر مادرش میشه و چون بچه دختره چه چیزایی رو از پدرش ارث میبره ، کلا در مورد همه بچه های تازه به دنیا اومده همینطور و برام خیلی چالبه که یه بچه چطو هم شبیه مادرشه هم پدرش هم مامان بزرگش هم بابا بزرگش هم خالش هم ....
ساعت 4 بود که برای سحر مصطفی بیدارم کرد ، قبل از هرچیزی گفت برات یه سوپرایز دارم ! و بعد از اصرار های من گوشی رو جلوم آورد و عکس نی نی جدید خانواده رو نشون داد
فقط خدا میدونه چقدر ذوق کردم از دیدنش با دست و پاهای کوچولوش که نرمیش از پشت صفحه گوشی هم پیداست ، با اون چشمای نیمه بازش و خنده شیرینش که میگه  منو داشته باشید که اومددددددم ، وسط همین ذوقا بودم که یهو یادم افتاد بزار ببینم این بچه شبیه مامانشه یا باباش که با چیز خیلی جالبه مواجه شدم ، بچه کپی داییش بود ، اصلا انگار داییشو کوچیک کرده باشی!! این همه شباهت مگه داریم ؟! بعد تازه نه مادر نه پدر صاف صاف به داییش رفته بود !!

سحری رو که خوردیم و نماز خوندیم رفتیم که بخوابیم که دوباره من ذوقم فوران کرد و گفتم : وای فکر کن نی نی ما هم به دنیا بیااااااااد دست و پاهاش همینجور نرمممم
همسر : شبیه من بشه نااااااز
من : دختر به مادرش میره -_-
همسر :  ^@!*؟/|{
من : &*#$%&؟؟(*^
همسر : ((((((^%%%^^^$@!#!##!###$%^&&*
من : ((&^)#$$%!@#$%^&*)&)(((؟؟؟؟///
و همینطور ادامه داشت تا اینکه من یاد نی نی جدید افتادم و گفتم : اصلا بچه نه به من میره نه به تو به داییش میره

مسئله جدید ما اینه که حالا که بچم دایی نداره شبیه کی میشه ؟! و به احتمال زیاد بحث های جدید ما در مورد اقوام خواهد بود :) :|

اینجاست که میگن زنو شوهر از بیکاری به سرشون میزنه همینه دیگه ، هنوز بچه ای در کار نیست سر همه چییزش بحث داریم D:


پ.ن1 : این چند مدت به طور وحشتناکی همش من و مصطفی زنهای باردار میبینیم یا نی نی های تازه به دنیا اومده
پ.ن2 : دکتر تیروئید برای سوم نوبت داد تا برم ببینم چی میگه
پ.ن3 : تو این ماه عزیز برای تمام مریضا و کسایی که چشمشون به آسمونه تا خدا بهشون یه بچه بده دعا کنید
پ.ن4 : مهسا جان کاری که خواسته بودی انجام شد ولی بی خبر نزارم بازم بیا از خودت بهم خبر بده
پ.ن5 : نونو و رمزینه !!!!! حالا که وب ندارید دلیل نمیشه کلا منو فراموش کنید بابا
پ.ن6 : حال این روزای من کلیک
پ.ن7 : اینم نی نی جدید خانواده دیماه خانوم کلیک (هنوزم میبینمش دلم میخواد قورتش بدم)


+ یه پست ثابت میذارم به مدت چند روز اون بالا تا بچه های وبلاگ نویس بلاگفایی که همو گم کردن بتونن اونجا با هم در ارتباط باشن و همدیگه رو پیدا کنن ، کسایی هم که میخوان آدرس جدیدشون رو بقیه بدونن بگن که من همونجا بنویسم تا همه ببینن


به زودی با پست دیگه ای برمیگدرم ؛)





نوشته شده توسط یاسمن دریکشنبه 31 خرداد 1394 ساعت03:06 ب.ظ | نظر






نمایش نظرات 1 تا 30