تبلیغات
سه شنبه ها - 10 درصد من = زندگی دوست داشتنی من سه شنبه ها - 10 درصد من = زندگی دوست داشتنی من

10 درصد من = زندگی دوست داشتنی من


سلام به همه دوستان
منو این همه شرمندگی محاله :دی
باور کنید دیگه نمیدونم با چه رویی براتون بهونه برای نبودنم بیارم ، ولی خوب زندگی یکم افتاده رو دور سرعت ، از طرفی نزدیک عید و ... ، از طرفی دانشگاها و کارای مصطفی ،  از یه طرف دیگه مریضی خودم که حسابی زمین گیر شدم و تازه مشخص شد این چند سال دلیل این همه درد چیز دیگه بوده ، باور کنید انقدر حالم بد بود که فقط دراز میکشیدم و گریه میکردم .... از طرفی مامان جونم :(
چند روز درد داشت و بالاخره کارش به بیمارستان رسید ، احتمال آپاندیس میدادن ولی خودش میگفت میدونه آپاندیس نیست ، آخرشم مشخص شد آپاندیس نیست و چیز دیگه ای ، ولی متاسفانه یا خوش بختانه به خاطر سنش که پایین بود نمیشد جراحی مربوطه رو انجام داد و چند روز تحت نظر بود و من تمام مدت بیمارستان بودم تا حالش بهتر شد و مرخصش کردن
باور کنید این چند روز از اسم بیماری هم تنم میلرزه و از بوی الکل سرم گیج میره ، انقدر که فضای بیمارستان روی دوتامون تاثیر گذاشته بود خود مریضی ناراحتمون نمیکرد از طرفی هم پرسنل بیمارستان و آشفتگیهاش که خیر سرشون بیمارستان خصوصی بود و هم زانو درد و میگرن مامان با وضعیت بدش که نباید چیزی میخورد حتی قرصهای قبلیشو ...

خوب از بحث مریضی و بیمارستان بگذریم چون واقعا انرژی منفی به ادم میده ، مهم زمان حال که همه چیز خوب و عالیه
رژیم هم چنان ادامه داره ، ولی در عین حال خسته شدم  واقعا دلم میخواد زمان در این مورد زودتر بگذره چون برای شیکمویی مثل من خیلی سخته
کارم این شده که به یه خوردنی چشم میدوزم ، آب دهنمو قورت میدم ، آلا رو در نظر میگیرم که به دنیا اومده و تو بغلمه بعد به خودم میگم ارزش داره الان اینو بخوری ولی به بچت نرسی ؟! بعدم مصطفی رو صدا میکنم و میگم خوب این لحظه رو یادت باشه و وقتی بچمون با عصبانیت پرسید چرا منو به دنبا آوردید ؟! من دلم نمیخواست وارد این دنیا بشم ! منو یاد این چیزای خوشمزه ای که به خاطر به دنیا آوردنش نخوردم بنداز تا با پشت دست بزنم تو صورتش ...والا من اعصاب ندارم :دی
ولی شوخی میکنم در همچین شرایطی بچه رو از گوشش میگیرم میندازم بیرون میگم ما هم تو رو نمیخواستیم اشتباه شد خداحافظ شما ...والا ، آدم که با پدر مادرش اینطروی حرف نمیزنه (قابل توجه بچه های خودم وقتی دارن اینجا رو میخونن).

یادتونه چند ماه قبل یه مطلب نوشتم و گفتم من خیلی تنها شدم و هیچ دوستی ندارم ، گفتم اگه کسی اهوازی هست اعلام حظور کنه ؟ یادتونه گفتم اهوازی هم نبود اشکال نداره فقط دنبال یکی میگردم که مثل خودم باشه ؟! یادتونه یه عده بهم خندیدن و مسخره کردن که دوستی که اینطوری پیدا بشه به درد لاجرز دیوار میخوره ؟!!
خوب حالا قابل توجه همون آدما و دوستای نزدیکی که فقط اسمشون نزدیکه (دور از جون شماها)، الان دوتا از بهترین فرشته ها دنیا رو دارم ، مریم و نونو عزیزم ، که همه جوره کنارم بودن این مدت ، از دعاهای نونو بگیر تا شب بیدار موندن های مریم پابه پای درد کشیدنم و داستانهایی که برام تعریف میکرد تا دردام رو یادم بره ، از  درد و دلای نونو تا انرژی های مثبتی که مریم هر روز برام میفرسته
اگه من این دوتا رو نداشتم این روزا رو خیلی دپرس وار میگذروندم و در این هیچ شکی نیست ...واقعا ازتون ممنونم عزیزای دلم

خدایی کی گفته دوستای مجازی دوستای واقعی حساب نمیشن ؟ من تک تک شماها رو میبینم که دقیقه به دقیقه هاتون رو اینجا میگذرونید ...نگران من ، نگران زندگیم  ، پیامهاتون رو دریافت میکنم ، بچه های که تو واتس منو رو چیزای قشنگ تگ میکنن ، پیامهای قشنگتون تو وایبر و واتس ...
کدوم دوست میتونه انقدر مهربون باشه ، گاهی دلم میخواد انقدر وقت داشتم که حداقل اندازه خودتون محبتتون روجبران کنم ...و واقعا شرمندم که کمترین کاری که از من میخواین ...یعنی نوشتن رو انقدر دیر به دیر انجام میدم

این پست برای شما ...خوبه ؟ هرکدومتون بگید چی میخواین در مقابل این همه محبت ؟ تا جایی که در توانم باشه انجام میدم

+ به تمامی کامنت های این پست جواب داده میشه
+ عنوان پست برگرفته از فیلم جدیدی که دیدم به نام لوسی

ادامه مطلب هم جهت شاد سازی روح و روان شما




عکسا رو به ترتیب تاریخ براتون میزام
آقا مصطفی در حالت پُست دادن



یه جوجه کباب خفن با همکارها (مصطفی)



اینا عشق منن (سرکار مصطفی)





همیشه دور بر محل کار مصطفی پر از شُتُرِ گشنست :)))



یه پیتزا که جدیدا توسط این زوج کشف شده



یه مهمونی خودمونی





یه مهمونی خودمونی دیگه



اینم ناهار مورد علاقه من (کباب حیسنی)



منم بالاخره مستر دماغ خودمو گرفتم



مامان بعد از سختی زیاد بستری شد



ملاقات های پر از انرژی



اینجا مامان میگرنش عود کرده بود و کلی چیزای خنده دار میگفت ...اینجا داره میگه توی این نقاشی  صورت جیم کری(بازیگر) رو میبینه :دی ، البته بعدا کاشف به عمل اومد که درست دیده



دو شب اینجا خوابیدن وحشتنااااک بود مخصوصا با صدای جیغ  بچه های اتاق بغلی



بعد بازگشت به خونه برای کسب روحیه به خرید رفتیم ( تو این عکس دارم میگم : منو این همه خوشبختی محاله (سیبزمینی نیمه آماده))



بعد هم مامان و ریحون و عمه رو به لشکر آباد بردیم و حسابی خوش گذشت ، پیشنهاد من به مسافرین عید اینه که حتما یه سر به این خیابون تو اهواز بزنن ( اطلاعات بیشتر رو میتونید تو ویکی پدیا بخونید)








امیدوارم لذت برده باشید دوستان من :)) با آرزوی بهترین ها برای شما






نوشته شده توسط یاسمن درسه شنبه 23 دی 1393 ساعت07:41 ب.ظ | خواسته






نمایش نظرات 1 تا 30