تبلیغات
سه شنبه ها - بازگشتی غرور آمیز سه شنبه ها - بازگشتی غرور آمیز

بازگشتی غرور آمیز


یه یاسی شرمگین برگشته و خجالت زده از این یه ماه غیبت ...ولی شما بزرگی کنید و اصن به روی خودتون نیارید که من نبودم :دی

بدبختانه مغز بنده تو ثبت خاطرات خوب خیلی ضعیفه ...به جاش هرچی حادثه و ناراحتیه خیلی خوب ثبت میکنه ، برای همین من مثل این مامان بزرگا که حافظشون ضعیفه از تمام لحظه هایی که دوست دارم به خاطر بسپارمشون عکس میگیرم .

این چیزایی که قرار بخونید حاصل برداشت دوباره من از عکسهای این یه مدته ، از اونجایی که قبلا بهتون قول دادم به عنوان معذرت خواهی با عکس برگردم به قولم عمل میکنم

بفرمایید ادامه مطلب

بازگشت مامان از شهر مادری  و یه مهمونی کوچیک برای حضور دوبارش در کانون گرم خانواده



این هم سوغاتی های مامان برای نوه آینده آلا خانوم



البته مادرشوهر گرامی هم برای آلا خانوم از کربلا سوغاتی آورد ولی ازش عکس نداشتم که بزارم





فالوده یاسی پز که یه عالمش الان تو یخچال مونده چون من رژیمم و نمیتونم بخورم ، مصطفی هم که دوست نداره



رفتن به شهر پدری و خانه قدیمی پدری بعد از مدتها و پیدا کردن چیزای قدیمی و نوستالژیک

عکس ریحانه خانوم که خیلی وقته خودمون ندیده بودیمش



وای که چقدر خاطره این تلویزیون تو دل خودش داره



از این چمدونا تو هر خونه قدیمی پیدا میشه



حاصل بازگشت از شهر پدری و خرید از تهلنجی ها



گودبای پارتی با غذاهای خوشمزه به مناسبت شروع رژیمم



روز اول رژیم با خبر شدم مدرسه ریحانه برنامه آشپزی مامانها گذاشته و از اونجایی که مامانی سرش شلوغ بود این مسئولیت رو من به عهده گرفتم ، ولی باور کنید تو مراسم داشتم از گشنگی و هیجان میمردم



اینم غذای بنده (کیک مرغ)











خدا رو شکر که ریحانه راضی بود و از غذا خوشش اومد



مراسم روضه خونه مادرشوهر



این گوگولی هم چند ساعت مهمون ما بود به همراه داداشش ، چون سرپناه و مادر نداشتن ، حسابی گشنه و خسته بودن البته بعد از شکم سیری حسابی فضولی کردن



اینم اون یکی عشق من






بعدم سپردیمشون به آقای نادری ، و فردا هم براشون دوتا صاحاب پیدا شد ، الان قهوه ای سگ گله شده و خال خالی هم با چنتا سگ دیگه زندگی میکنه



ایشون هم خورشید خانوم هستن ، عزیز دل بنده که الان سرما خوردن و دارم بهش رسیدگی میکنم



اینم شام رژیمی بنده ، در مورد رژیمم بگم که فعلا 8 کیلو کم کردم و اگه خدا بخواد تا برج 3 سال آینده رژیمم ادامه داره بعدم برای بارداری اقدام میکنیم



آقا مصطفی هم بالاخره بعد از دزدیده شدن گوشیش یه گوشی جدید گرفت و بنده رو هم حسابی خوشحال کرد



خرید های دوست داشتنی من برای جناب کامی (کامپیوتر جان)



و بالاخره شب یلدای دوست داشتنی در کنار جناب حافظ و خانواده صمیمی







فعلا این عکسها رو به عنوان معذرت خواهی داشته باشید تا با یه مطلب در خور دوستای گلی مثل شما برگردم ، به نونو عزیزم و مهشاد جان و یاسمن عزیز قول دادم که تند تند بنویسم و دیگه تنبلی نکنم ، پس مطمئن باشید به خاطر اینا هم شده زودی برمیگردم.





نوشته شده توسط یاسمن دردوشنبه 1 دی 1393 ساعت04:00 ب.ظ | سلامی دوباره






نمایش نظرات 1 تا 30