تبلیغات
سه شنبه ها - افسانه ای با طعم حقیقت سه شنبه ها - افسانه ای با طعم حقیقت

افسانه ای با طعم حقیقت



افسانه چیست ؟

داستان های که دارای عوامل تخیلی بسیار و شخصیت های خارق العاده و عجیب و شگفت هستند و امکان وقوع ماجراهای آن ها دور از ذهن و در غیر ممکن است ((افسانه)) نامیده می شوند.

خوب حالا که با معنی این کلمه آشنا شدید باید یه رازی رو بهتون بگم ! تو زندگی هرکدوم از ما یک یا چند افسانه وجود داره ، چیزایی که باعث حیرت ما میشن و وقتی اونا رو برای کسای دیگه تعریف میکنیم اصلا باورشون نمیشه ...این شروعی برای داستانی که میخوام براتون تعریف کنم

اما قبل از اون یه مثال براتون میزنم ، تو خانواده ما یه حسین آقا هست که بابا بزرگ اینجانبه ، باور کنید با نوشتن اسمش دلم میخواد ماجراهای زیادی رو براتون تعریف کنم ولی فعلا به همین مثال ساده اکتفا میکنیم ...خلاصه که این پدربزرگ ما همه فن حریفه ، یعنی در دوره جوانی هرکاری بگید توش اوستا بوده ، ماشاالله ماشاالله خیلی هم خوشگل بوده :دی ، آشپز معرکه ، مکانیک عالی و ...هرچیزی که فکر کنید توش سررشته داره
اما چیزی که بیشتر از همه باعث محبوبیتش تو خانواده شده البته به غیر دست بزنی که داره :دی ،  غذاهاشه ، باور کنید حتی املتها و نیمروهایی که درست میکنه با تمام چیزای مشابه دیگه ای که خوردید فرق داره
یه روز که داشت املت درست میکرد منو صدا کرد و گفت بیا میخوام یکی از رازهای املت درست کردن رو بهت یاد بدم ، وقتی رفتم بالای سرش بهم گفت برام عسل بیار !! گفتم نکنه میخواین عسل بریزید توش ؟ گفت تو چیکار داری برو بیار ! ، خلاصه که ما رفتیم آوردیم و ایشون هم یه قاشق چای خوری عسل ریختن توی املت در حال پخت و بهم زدن ، ازش پرسیدم املت شیرین نمیشه ؟! ، گفت فقط بخور اگه بدت اومد دیگه نخور ، خلاصه که جاتون خالی با نون سنگک و پیاز سفید خانوادگی افتادیم به جون املت بیچاره و هنوز بعد اون سالها با اینکه من رازش رو فهمیدم اما نمیتونم مثل اون املت درست کنم...




حالا میخوام براتون یه افسانه دیگه تعریف کنم ، اول از همه یه سوال ، اگه شما 12 نفر مهمون بزرگسال داشته باشید و بخواین غذا زرشک پلو با مرغ درست کنید چند تیکه مرغ میذارید ؟! خوب یه دسته به تعدا مهمونها مرغ میذارن و یه دسته هم مثل مامان من یه عالمه دیگه اضافی میپزن از ترس اینکه کم بیاد
حالا اگه بهتون بگم مادر شوهر من برای همین تعداد تنها 6 تیکه مرغ پخت چی میگید ؟! اگه بهتون بگم تمام این آدمها کاملا سیر شدن و حتی 2 تیکه مرغ اضاف اومد چی میگید ؟ حتی اگه بگم تیکه های مرغ متوسط بودن و بزرگ نبودن چی میگید ؟! اگه بهتون بگم مادر شوهرم همیشه همینطور غذا درست میکنه چی میگید ؟!!!

بله مادرشوهر من افسانه خونه ی ماست ، یادمه یکی از روزایی که مامانم اینا رو برای ناهار دعوت کرده بودن ، مادرشوهرم کتلت درست کرده بود ، وقتی غذا رو اوردن مادرم با تعجب بهم گفت : یعنی همین تعداد  برای همست ؟!!! و وقتی من بهش گفتم که کاری نداشته باشه و فقط نوش جان کنه ، در پایان با دیدن غذایی که اضاف اومده بود داشت شاخ در میاورد چون در حالت  مشابه خودش سه برابر همون رو درست میکرد

مادرشوهر من هم مثل همه ی افسانه ها راه و روش خودشو داره ، رازهایی که حتی وقتی بهتون میگه مثل عسلی که توی املت بود شما نمیتونید باور کنید
بلاخره یه روز مادر شوهرم رازش رو به ما گفت که البته مثل ماجرای عسل من نتونستم باور کنم اما بعد از مهمونیهای مختلف به این واقعیت رسیدم که مادرشوهرم باهامون شوخی نکرده

شاید دوستای قدیمی بدونن که مادرشوهر من حافظ قرآن ، اونطور که خودش میگه رازش خوندن سوره قریش موقع پختن غذاست ، البته با اعتقاد قلبی
باور کنید ...باور کنید که باورش هم برای خودم سخت بود که یه سوره میتونه انقدر تاثیر مستقیم و عینی داشته باشه ، تاثیری که بشه دید ، چون تا جایی که ما شنیده بودیم بیشتر تاثیر سوره و آیات قرآن به مرور زمان بر روح آدم و به پس از تکرار زیاد حتی بر روی جسم ، اما باوری که مادرشوهرم در ما ایجاد کرده باعث شده همیشه بعد از غذا با حیرت به مقدار غذایی که این همه آدم خوردن نگاه کنیم .

با همه اینا برای من یه جای سوال هست ؟! آیا با کم تر شدن مقدار غذایی که خورده میشه کالریشون هم محسوب میشه ؟! چون اگه اینطوری باشه من ترجیح میدم همش خونه مادرشوهرم غذا بخورم تا بدون نیاز به رژیم غذایی وزنمو کاهش بدم !!

تو یکی از همین دور همی ها وقتی چشمم به غذاهایی که باز مونده بود افتاد به مادرشوهرم گفتم : بازم قریش خوندید ؟! گفت من همیشه میخونم
برادر شوهرم که مثل خودم شیکمو و اهل غذاست گفت اینطوری خیلی خوبه و با اشاره به زنش گفت : ندا تو هم باید قریش بخونی اینطوری خرجمونم کمتر میشه
مادرشوهرم در جوابش گفت : نخیر ، قریش که غذا رو زیاد نمیکنه ؟! قریش اشتها کم میکنه
آقا برادرشوهر ما رو میگی قاطی کرد گفت : کی اصن گفته قریش بخونی ؟ نخون مادر من نخون ! من اگه بخوام بیشتر بخورم باید به کی بگم !؟
خلاصه که تنها مخالفه این روش تو خانواده ما جناب برادرشوهر چون شدیدن به غذا خوردن علاقه داره و اینطوری خیلی زودتر سیر میشه و همین باعث اعصاب خوردیش شده ...


جدا از این همه افسانه شکمی افسانه میتونه یه دوست باشه ، دوستی که تا حالا ندیدیش ، تا حالا ندیدتت ، تا حالا صدای هم رو نشنیدین و 1000 کیلومتر با هم فاصله دارید اما برات جز بهترینهاست ، عزیز ترینها و دوست داشتنی ترین ها ، دوستی که با همه این فاصله ها سوپرایزت میکنه حتی بیشتر از دوستایی که ادعا میکنن هستن ولی در اصل نیستن

 یه بسته پستی در یه صبح قشنگ از طرف نونو عزیزم




+ کلوچه نادری که ذره ذرشو با جیره بندی خوردیم



+ کلوچه کشمش گردویی که قایمشون کردم تا فقط خودم بخورم ازشون :دی




+ کادوی که اشک چشامو در آورد ...برای آلای عزیزم ، نی نی آینده



+ ماشینی که به قول نونو خانوم باید نگاش کنیم تا به یه واقعیش برسیم



+ هدیه ای به مناسب تولد همسری



 + و نامه هایی که هرکدومش پر از بوی مهربونی و عشق بود



افسانه میتونه وجود یه شیرینی خوشمزه تو زندگی زوجهای عاشق باشه ، شیرینی که وقتی میبینیش فقط میتونی اسم خدا رو به زبون بیاری به خاطر این همه هنر و بزرگی ، وقتی که با دیدنش حاصل یه عشق رو میبینی ، برگرفته از پوست و گوشت دو نفر ، عاشقها وقتی ازدواج میکنن روحشون با هم یکی میشه اما وقتی خدا این شیرینی رو بهشون میده جسمشون هم با هم یکی میشه ...خدایا لطفا به همه عاشقا از این شیرینیها بده



افسانه میتونه یه دعا باشه ...چیزی که همه در موردش میشنویم  ..."معجزه شد " ...ولی وقتی با چشم خودت میبینی ایمانت بیشتر میشه ، دعایی که شما هم میتونید توش شریک باشید ، دعایی برای مادر دوستی دور ولی در همین نزدیکی خودتون ، لطفا با دعاهای قشنگتون در تولد یه معجزه سهیم باشید

افسانه میتونه عشق باشه ... عشقی که همیشه اسمش تو کتابها هست ، عشقی که باعث میشه دو نفر یه نفر بشن ، کلامشون ، تصمیمشون ، علایقشون یکی بشه ....افسانه میتونه اون باشه





نام ترانه :  Love me tende


Love me tender
لطیفانه عاشقم باش

Love me sweet
ملیحانه دوستم بدار

Never let me go
هیچگاه نگذار ترک ات کنم

You have made my life complete
زندگی ام را تو کامل کردی

And I love you so
و من بی اندازه دوستت دارم...


*******

Love me tender
لطیفانه عاشقم باش

Love me sweet
ملیحانه دوستم بدار

All my dreams fulfilled
تمام رویاهایم به واقعیت پیوند می خورد

For my darlin I love you
چرا که دوستت دارم، محبوب من

And I always will
و همواره خواهم داشت...


*******

Love me tender
لطیفانه عاشقم باش

Love me sweet
ملیحانه دوستم بدار


Take me to your heart
مرا به درون قلبت ببر

For it's there that I belong
چرا که به آنجا تعلق دارم

And well never part
و هیچگاه از هم جدا نخواهیم شد...


*******

Love me tender
لطیفانه عاشقم باش

Love me sweet
ملیحانه دوستم بدار

All my dreams fulfilled
تمام رویاهایم به واقعیت پیوند می خورد

For my darlin I love you
چرا که دوستت دارم، محبوب من

And I always will
و همواره خواهم داشت...


*******


Love me tender
لطیفانه عاشقم باش

Love me sweet
ملیحانه دوستم بدار


Tell me you are mine
بگو که برای منی

Ill be yours through all the years
و من نیز در طول تمام سالها

Till the end of time
برای تو خواهم بود
تا همیشه


*******

Love me tender
لطیفانه عاشقم باش

Love me sweet
ملیحانه دوستم بدار

All my dreams fulfilled
تمام رویاهایم به واقعیت پیوند می خورد

For my darlin I love you
چرا که دوستت دارم، محبوب من

And I always will
و همواره خواهم داشت...










نوشته شده توسط یاسمن درپنجشنبه 24 مهر 1393 ساعت09:34 ب.ظ | افسانه






نمایش نظرات 1 تا 30