تبلیغات
سه شنبه ها - سوپرایز به روش تو سه شنبه ها - سوپرایز به روش تو

سوپرایز به روش تو




خواب باشی ، بعد از خستگی خیلی زیاد و تمیز کاری شبانه خونه
از سر کار میاد بالای سرت و طبق معمول وقتی داره همینطوری لباس عوض میکنه بدون اینکه توجه کنه که تو خوابی باهات حرف میزنه و حرف میزنه
با اینکه 100 دفعه بهش گفتی این کارو وقتی خوابم نکن چون راحت خواب از سرم میپره ولی مگه این خاله زَنَک میفهمه !
همینطور میگه و میگه ، از سگای سر کارشون تا شوخی های خرکی با دوستاش , بعدم میشینه کنارت و دیگه رسما تصمیم میگیره بیدارت کنه ...بعد از غرهایی که میزنی قبول میکنه که دست از سرت برداره ، به شدت میخوای که بخوابی ولی در عین حال دوست داری اونم کنارت بخوابه ...ولی اون تازه بیدار شده و زده به کلش

سه ساعت بعد بیدار میشی و میبینی خونه نیست ...فحش میدی فحش میدی و فحش میدی ...دوباره میری بخوابی که سر و کلش پیدا میشه... میگه رفته کاری انجام بده و پیش بینی میکنه وقتی نبوده چه فحش هایی بهش دادی ، همینطور که خوابی خودشو یه وری میندازه روت ، تو هم کلی جیغو داد میکنی که بذار بخوابم...و اون فقط میخنده و میخنده و دوباره از خونه میره بیرون

1 ساعت بعد با سروصدای زیاد دوباره سر و کلش پیدا میشه ، پتو رو میکشی رو سرت ولی میاد پتو رو میزنه کنار و یه پلاستیک که توش ساندویچ و نوشابست نشونت میده ، یه خنده شیطنت آمیز بهش میکنی و میگی بذارش تو آشپزخونه بیدار میشم میخورم
میره و برمیگرده ، دقیقا وقتی فکر میکنی دیگه دست از سرت برداشه میپره جلوی صورتت و میگه یــــــــــــــــــوهــــو ...
یهو یه چیز سفید و بزرگ میاره جلوی صورتت ...باورت نمیشه ...خواب نیستم ؟! این همون گوشی ...همون گوشی که عاشقشم ...سفید ...ناز




از جام شیش متر میپرم ، پتو رو میزنم کنار ، گوشی رو از دستش میکشم و شروع میکنم بی وفقه باهاش کار کردن ، توضیح میده که دوستش تازه دیشب گرفتتش و چون میدونسته من دوست دارم برام گرفته تا ببینمش

ذوق ...ذوق ...ذوق زیادی دارم ، درگیر منوها و برنامه هاشم ، دارم کیفیت محشر عکساشو نگاه میکنم ولی اون اصلا تو این باغا نیست ، سرش رو خم کرده و داره موهاتو بو میکشه ..."چه بوی خوبی "

و تو هم زمان داری سعی میکنی از دوتا چیز لذت ببری...هم از گوشی محشری که دستته و هم از شوهری که عاشقته


و حالا منم که مثل بچه ها از دستشویی جیغ میزنم ...من میخوام ، من میخوام ...امشب بریم بخریم ...تو رو خـــــــدا !!
و اون اصلا نه نمیگه ، فقط کمی فرصت میخواد تا فروشگاه خوبشو پیدا کنه ...

ببین مرد من ...وقتی میگویم برو ...تو بشنو بیا ، وقتی میگویم دیگر بس است ، تو تازه شروع کن ...خیلی ساده است هرکاری که از تو میخواهم انجام نده...چون عقلم نمیتواند با دلم یک صدا شود ...عقلم هنوز نپذیرفته این همه دیوانگی و جنونی که در تو هست ...ولی دلم بی صبرانه منتظر تمام حقه ها و شیطنت های توست حتی اگر در خواب باشد


نیازهای زندگی : آب ، خوراک ، پوشاک و مردی پر از عشق برای تمام فصول

+ کامنتهای پست قبل قشنگ ترین  کامنتهایی بودن که در عمر نویسندگی تو دنیای مجازی خوندم ، قلبم تند تند میزد ، دلم خواست به پاس اون همه  مهربونی های فراوون و اشکهای قشنگتون این مطلب رو مهمونتون کنم
همتون رو دوست دارم ...بی وقفه ...بی پایان

++امیدوارم با این مدلی نوشتن من مشکلی نداشته باشید ، یه جورایی چیزایی که از دلم میاد ، چیزایی که دوست دارم بدون هیچ سانسوری بنویسم و بلاخره دیدم که شماها میتونید منو درک کنید ..یاسمنی جدید رو

+++وبلاگ جدید رو هم همون دیشب راه اندازی کردم ولی فعلا ازتون محلت میخوام ...تا بتونم خودم رو راضی کنم که اونجا بنویسم ...تنها و بدون آلایش








نوشته شده توسط یاسمن درشنبه 8 شهریور 1393 ساعت03:23 ب.ظ | -