تبلیغات
سه شنبه ها - ماحصل علی کله سه شنبه ها - ماحصل علی کله

ماحصل علی کله



یاسی با اعصاب فولادین باز میگردد ...دستو جیغو هوراااااااااااااااااااااااا
قالب جدیدم آماده شد ...دستو جیغو هورااااااااااااااااااااااااااا
گوشی کوفتِ آقا دزده شد ...دستو جیغو هورااااااااااااااااااااا
آقامون میخواد برام گوشی بگیره ...دستو جیغو هوراااااااااااااااااااا
خوب دیگه سبُک بازی بسه یه موقع نامحرم رد میشه
اهم اهم ، هیچی دیگه گوشی رو دزدیدن ، وقتی ما در حال عشقو صفا و شنا تو رودخونه بودیم و باباییم پیش وسایل بود گوشی رو یه نامردی دزدیده ، معلوم نیست وقتی بابام داشته نماز میخونده دزدیدتش یا وقتی رفته وضو بگیره
ما هم هرچی زنگ زدیم گفت در دسترس نیست ، گفتیم یا دزدیدنش یا تو وسایله ولی آنتن نمیده ، با کلی ناراحتی راه برگشت رو در پیش گرفتیم
تا پامون رسید اهواز گوشی روشن شد ، مصطفی سریع زنگ زد .
مکالمه مصطفی و آقا دزده :
مصطفی : الو الو
آقاهه : سلام
مصطفی : گوشی من دست شماست
آقاهه : بله من پیداش کردم
مصطفی : دستت درد نکنه من الان اهوازم میتونی آدرس بدم بری تحویل بدی ؟!
آقاهه : چی گیر من میاد ؟
مصطفی : شما برو هرچی پول خواستی میگم بهت بدن ، ادرسو یاد داشت کن ...
آقاهه : مارک گوشیت چیه ؟
مصطفی : سونی اریکسون
آقاهه : چقدر می ارزه ؟!
مصطفی : من چه بدونم ، این دیگه ارزش نداره ..200 ، 300 تومن 
آقاهه : رمزش چیه ؟
مصطفی : چیکار رمزش داری تو
آقاهه : تو بگو ؟
مصطفی : نمیشه که 
آقاهه : برام یه شارژ بفرست میخوام بهت زنگ بزنم
مصطفی : خودم بهت زنگ میزنم ...

تلفن رو قطع کرد بعدش هم خاموش !! دیگه مطمئن شدیم گوشی رو دزدیدن... 


چند دقیقه بعد عزیز زنگ زد به من و گفت گوشی مصطفی دست کیه ؟ گفتم دزدیدنش ، گفت پس بگـــــو ...زنگ زدم یه نفر برداشت فحشهای خیلی خیلی زشتی داد

تندی رفتیم پیش پدر شوهرم ، به هرکس تونستیم زنگ زدیم که کمک بگیریم ، مشخص شد آقا دزده به غیر از عزیز با خواهر شوهرم هم حرف زده
چون صدا قطع و وصل میشده متوجه نشده که مصطفی نیست
خواهر شوهر : الو الو مصطفی
آقا دزده : بگو
خواهر شوهر : مصطفی کجایین شما ؟
آقا دزده : علی کله
خواهر شوهر : پس کی میاین ؟
آقا دزده : شب
خواهر شوهر : شـــــــــب !!!؟؟

بعد شک میکنه که با مصطفی حرف زده یا کسی دیگه و قطع میکنه
باورتون نمیشه هرکی تونست باهاش حرف  زد ، انقده بی تربیت بود که نگو ، همش میگفت چقدر گوشی می ارزه ؟ رمزش چیه ؟!
دیگه داشتیم از دستش دیوونه میشدیم ، از طرفی پرسیدم گفتن باید با جعبه مبایل برید کلانتری شکایت نامه بنویسید و تا پیگیری بشه ، بعد رفتم تو اینترنت تحقیق کردم دیدم کلی دوندگی داره از کلانتری به استانداری از استانداری به اپراتور بعد باید کلی صبر کنی وقتی گوشی پیدا بشه باز باید کلی دوباره دوندگی کنی .
مصطفی گفت نمیخوام بابا ، باید دو برابر پول گوشی رو خرج کنم تازه معلوم نیست گوشی رو پیدا میکنن یا نه ! اعصاب همه هم خراب شده ...دیگه رسما بی خیالش بشیم
البته آخرش قرار شد شکایت کنیم ولی دیگه امید بهش نبندیم ، مصطفی هم گفت ماه دیگه میریم برات گوشی میگیرم ، گوشی قدیمیت رو من برمیدارم ، دو ماه بعد خودم میرم یه گوشی میگیرم

جا داره بگم من بیشتر از مصطفی ناراحت بودم ، کلا خیلی به وسایل اینجوری دل میبندم ، میشه یه عضوی از خانوادم ، تمام گوشی های قدیمیم رو دارم ، دلم نمیاد بفروشمشون فکر میکنم یه تیکه از وجودم ازم جدا شده
الان هم بیشتر به خاطر همین حالم گرفتست ، همش احساس میکنم یه چیزی کم دارم ! وگرنه نه مشکل مالی این وسط هست و نه اطلاعات شخصی
از همه بدتر همش احساس میکنم تو دنیایی که انقدر امنیت پایین چطور آدم زندگی کنه آخه !؟

این وسط مصطفی خیلی به حال و روزم کمک کرد ، با اینکه گوشی اون بود ولی همش اون بود که منو دلداریم میداد و میگفت ارزششو نداره ، خدا رو شکر خودمون چیزیمون نشده و ...
قربونش بشم من که همش فکر من بود ، همش نگرانم بود ، هوامو داشت ، هرکاری کرد که فراموش کنم ، انقدر شوخی کرد باهام که نگو

اینم از ماحصل مسافرت ما به علی کله ، ولی دیگه این آخرین بار تو عمرمه که پامو اونجا میذارم مگر اینکه دیوونه باشم

صورت من و ریحانه شدیدا آفتاب سوخته شده ، انقدر درد میکنه وقتی میخندم یا دست به بینیم میزنم ، فکر نمیکردم انقدر آفتاب شدید باشه ، دفعه قبل اصلا اینطوری نشدم !

و جدا از اینا خیلی خوش گذشت ، کلی آب بازی کردیم ، انقدر مامانو ترسوندیم که نگو ، یه تپه سنگی وسط آب بود که ما همش میشستیم روش و انرژِی جمع میکردیم و دوباره بازی و بازی
ناهار هم که جوجه کباب یه عالمه درست کردیم ، انقدر که مامان گفت کم میاد کم میاد دوتا مـــــــــــــــــــرغ سیخ زدیم ، تا همین امشب موند ، هی مامانم زنگ میزنه میگه بیاین بخورید .
دیشب باز بیخوابی زده بود به سرم ] همش صحنه های مختلف میومد جلوی چشمم که میتونست چه اتفاقهایی بیوفته ولی نیوفتاد ، شروع کردم ذکر گفتن تا بلاخره خوابم برد


ممنون از همتون به خاطر دلگرمی ها و همدردی ها ، امیدوارم برای هیچ کدومتون این اتفاق نیوفته ، اونایی هم که گوشیشون اندرویده از همین حالا انواع دزدگیر رو گوشیهاشون نصب کنن



اوهوی بچه دزد پر رو ، فقط میگم حـــــــــــــــــــرومت نه تو این دنیا ...تو اون دنیا خودم خرخرتو میجوم


عشقم ...نفسم ...شوهر گلم 
این اتفاق اگرچه بد بود ولی برام پر از عشق بود ، پر از یادآوری از اینکه چقدر دوسم داری ، چقدر دوست دارم





خدایا به بزرگیت قسم هیچ گله ای نیست ، فقط فقط مواظبمون باش
بعضی وقتا ما آدما فراموش میکنیم پشت این اتفاقا که حکمتیه که فقط خودت میدونی
کمک کن یادمون نره







نوشته شده توسط یاسمن درجمعه 31 مرداد 1393 ساعت07:40 ب.ظ | نظرات






نمایش نظرات 1 تا 30