تبلیغات
سه شنبه ها - شلوارم کو !؟ سه شنبه ها - شلوارم کو !؟

شلوارم کو !؟



آقا حلال کنید دیگه ما رفتنی شدیم ...صدای منو از بهشت میشنوید (بچه پرو رو دارید )
هیچی آقا نمیخواستم بگم که ریا نشه ولی دیگه از شما چه پنهون اهواز زلزله اومد ، اونم نه یه بار دو بــــــــــــــــــــار
آره آره خوبم ، خوبم ، نگران نباشید ، سر و مر گنده با اون همه لُپ و شیکم در خدمت شما هستم .
دیگه چیکار کنم انقدر که من خاکی و دوست داشتنیم ، گفتم قبل از اینکه از اخبار بشنوید نگرانم بشید خودم بیاد بگم بهتون

شنیدید میگن دنیا رو سیل ببره طرفو خواب میبره !؟ آره دیگه این حکایت منه 
شب قبلی که قرار فرداش رِست مصطفی شروع بشه من خونه رو حسابی میتکونم و تمیز میکنم ، خودمم مثل دسته گل میکنم که آقامون میاد خونه کیف کنه
دیروزم مثل همیشه بعد از انجام فریضه ی اصلاح ، شروع کردم خونه رو تمیز کردن بعدم پریدم تو حموم که این پروسه ها تا ساعت 6 صبح ادامه داشتن
دیگه دیدم تا مصطفی بیاد من چیزی ازم نمیمونه ، گرفتم خوابیدم ، مصطفی ساعت 9 اومد ، بیدارم کرد ، قربون صدقم رفت یکم حرف زدیم  بعدم  لباساشو عوض کرد رفت دانشگاه

ساعت 11 مامانم زنگ زد که بیدار شو که دنیا رو آب برد تو هنو خوابی ؟! گفتم مگه چی شده گفت زلزله اومده
منم عینهو برق گرفته ها از خواب پریدم !  مامانم توضیح داد ایلام و یه روستا نزدیک ما زلزله اومده شدید که موجش گریبان ما رو گرفته
یکم با خودم تجزیه تحلیل کردم ، یاد چند سال پیش افتادم ، زلزله قزوین که اونجا بودم خونه خالم اینا ....


سال 1381 بود فکر کنم که من مثل همیشه برای سپری کردن دوران تابستون رفته بودم خونه خالم اینا ، یه روز با قرار بود که با دختر خالم بریم استخر ، شبش وسایلمون رو جمع کردیم و من تو پذیرایی تنها گرفتم خوابیدم ،  اون موقع 11 سالم بود ، کلی با خودم فکرای هیجان انگیز کردم که آخ جون داریم میریم استخر و چه و چه و چه ...خلاصه خوابم برد

ساعت 6 صبح با صدا و تکون های شدید خالم بیدار شدم ...بلند بلند داد میزد زلزله اومده زلزله ، یاسمن بیدار شو 

من : ها ! چی ؟
خالم : زود باش بیدار شو زلزله اومده
من : چی شده ؟! میخوایم بریم استخر ؟!
خالم : استخر چیه ، یاسی بیدار شدو !!!

جالب اینجا بود که میدیدم دقیقا بالای سرم لوستر داره تاب تاب میخوره ها ولی اصلا فاجعه رو درک نمیکردم !!(نخند ....خو بچه خوابش میومد)
هیچی دیگه تندی از جام پریدم ، دست دختر خالم رو گرفتم ، شوهر خالم در اصلی خونه رو باز کرد گفت سریع برید توی چارچوب در
ما هم سریع رفتیم زیرش ایستادیم ... همش داشتم خالم رو نگاه میکردم که تند تند یه چیزایی رو داره جمع میکنه و خونه هم تکون های شدیدی میخوره
رفتم تو فکر آبادان و مامان بابا(اون موقع آبادان بودیم) ، دلم برای دوستام تنگ شد ...تو همین فکرو خیالا بودم که غزل صدام کرد گفت یاسی پشت سرتو نگاه کن !
برگشتم دیدم یه آقاهه لخت لخت ایستاده تو چارچوب در خونه روبه رویی ، پاهاشم باز کرده ، داره بربر مارو نگاه میکنه !!؟؟ یعنی هنوز قیافشم یادم مونده ، اون چهره وحشت زده و بدون لباس تو چارچوب در !
هیچی دیگه پاک از خاطر بردم داره زلزله میاد ، تا دو روز بعدش داشتیم به اون چیزی که دیدیم میخندیدیم جالب اینجا بود رومون نمیشد بریم بیرون که یه وقت باهاش چشم تو چشم بشیم

خلاصه که خاطره ای شد با دختر خالم ...
من یه عادتی که دارم اینه که روم به تیفال روم به تیفال ، نمیتونم با شلوار بخوابم ، کلا میپیچه به جونم ، رابطه خوبی با شلوار ندارم (نخند ...)
مامانم یه بار بهم گفت  ، دختر منم مثل تو بودم یه بار با خودم گفتم اگه یه بار یه اتفاقی بیوفته و یا مثلا زلزله بیاد ، خواستم یه موقع فرار کنم ، بیا و درستش کن ، تازه باید دنبال شلوارم بگردم ...
عجب پندی بود خدایی ، ولی حیف که به کَت من نرفت ، تا امروز صبح که خیلی بردم تو فکر ...
شلوار !...پوشیدن یا نپوشیدن ؟! مسئله این است !؟

نکته اینجاست که بعد فهمیدم هم ساعت 7 صبح زلزله اومد هم ساعت 10 و انگار مصطفی از من خیلی بدتره و با اینکه بیداره ولی هیچی متوجه نشده ، فکر کنم انقدر خسته بوده زده به بی خیالی ...دیگه درو تخته باید با هم جور باشن دیگه



+حالا دیگه با شماست ، چه شهرتون زلزله خیز باشه چه نباشه ، موج زلزله میاد اونورا که ...به نعفتونه که شلوار پاتون باشه...




+ چند روز پیش من یه خبر خیلی عالی شنیدم ، یه اتفاق خیلی خوب برای یه نفر افتاده بود
دوست داشتم بیام اینجا کلی ازش بنویسم ولی یه روز نشده مامانم زنگ زد گفت همون اتفاق خوب الان تبدیل شده به یه مشکل خیلی بزرگ ...چند ثانیه با مامانم پشت خط رفتیم تو سکوت ...تو حکمت و کار خدا مونده بودیم
امیدوارم هرچی که هست به خیر بگذره ، لطفا یه صلوات برای همه گرفتار ها بفرستید

+امروز استثنا آهنگ خارجی نداریم ، چون من رفتم تو کف یه آهنگ ایرانی که جدیدا به عنوان تیتراژ سریال انقلاب زیبا از شبکه یک پخش میشه
با اینکه سریال رو نمیبینم ولی تندی میپرم پای تی وی که آهنگشو گوش کنم ...و منو شدید یاد تیتراز سریال "مرگ تدیریجی یک رویا" میندازه


+متاسفانه مسافرتی که قرار بود بریم کنسل شد به خاطر امتحانهای میان ترم مصطفی ، ولی خوب مصطفی قول داد بعدا میبرتم

+دوستای اهوازی گل ، دکتر زنان میخوام که جایی که سونو مینویسه جای خوبی باشه ، من به شدت از سونو گرافی متنفرم ، انقدر که یه مدت رفتم نسبت بهش شرطی شدم ، از اینکه باید در حد انفجار اب بخوری و معلوم نیست کی نوبتت میشه به شدت بیزارم ...خلاصه که دستم به دامنتون


+بچه ها لطفا به این کامنتی که تازه برام رسیده توجه کنید

man
دوشنبه 27 مرداد 93 13:59
toro ghoraaaaaaan toro jane mostafaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaat to poste badiiit beneviiid ke kasaiii ke in webo mikhooonan sare namazashooon baraye resiiidan man be khanoomam doa konan...esmamooonam mehrdad nasim
پاسخ شما : چشم





نوشته شده توسط یاسمن دردوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت12:23 ب.ظ | بی شلوار






نمایش نظرات 1 تا 30