تبلیغات
سه شنبه ها - کسی ...مثل تو سه شنبه ها - کسی ...مثل تو

کسی ...مثل تو



خیلی خیلی معذرت میخوام ...به خاطر تک تک اشکهای قشنگ همتون ، به خاطر قلبهایی که با خوندن مطلب قبلی به درد اومد
همه شما بهتر از من میدونید و نیازی به گفتن نداره که مطلب قبل تنها برای مهسا و علی نبود ، بلکه برای تک تک عاشقهای دنیا بود
و همه ی این وبلاگ هم همینطور ... برای روزی که من دیگه نیستم و شاید ما دیگه نباشیم ، کسایی که راه ما رو ادامه میدن ، دوست دارم که اینجا رو ببینن ، تک تک نظرات رو بخونن و ببین که چقدر طرفدار دو آتیشه داره این عشــــــــــــق
شاید باورتون نشه ولی توی این دو روز تعداد بازدیدها و بازدیدکنندها شگفت زدم کرد ...ساعت 4 شب 5 نفر آنلاین داشتن مطلب قبل رو میخوندن !!!!! و چقدر نظر خصوصی از عشق های قدیمی که برام نیومد !!
داستانهایی که با هرکدومش میشد یه کتاب نوشت ، یکی از همسری گفت که مرگ از هم جداشون کرده بود ، کسی بود که با عشقش قاره ها فاصله داشت و بیماری هایی که آینده هایی رو خراب کرده بود

الان که دارم این مطلب رو براتون مینویسم تمام ریمل هام روی گونه هام ریخته و اشک تمام صورتم رو گرفته ، آهنگی که همینطور از پلیرم پخش میشه به جونم آتیش میکشه ، باور کنید اصلا نمیتونم حال و هوای شوخی رو به این وبلاگ برگردونم ، البته تا الان که نشده ...امیدوارم مثل همیشه بتونم به لباتون خنده رو بشونم

دوستانی که از حال مهسا و علی پرسیده بودن ، من هم مثل شما بی خبر بودم تا امروز که یکی از دوستان کامنتی برام گذاشت که توجهتون رو بهش جلب میکنم

"نمیدونم چقدررر درسته گفتنش...ولی من شماره مهسا رو دارم...وگهگاهی بهم اس میدیم...واخرین بار رمضون سال92باهم حرف زدیم....خداروشکرررر زندگیش خوب ِ...کاری ندارم بااینکه چرا نشد و همه چی بهم ریخت...ولی مهسا خوشبخت ِ و این برای من کافی ِ.امیدوارم علی هم همینجور خوشبخت باشه...اوهوم..تو درست گفتی...خونواده علی بودن که مخالف بودن...والبته خیلی قضایای دیگه که دوست ندارم بگم..."

اینم برای دوستان قدیمی که دل نگران مهسا بودن

خوب ما برسیم به همیشگی خودمون البته اگه این اشکها بذارن....


یاسی رو اینطوری نبینید ، یاسی رو انقدر محکم نبینید ، یاسی هم شکستنیه ، یاسی هم شکسته
فرق یاسی با شماها اینه که دوره ی سختیه من گذشته ، من زیباترین بهار های زندگیم رو در حال گریه و خود زنی بود
بهار های از زندگی یک نوجوون که باید بی خبر از دور برش از زندگیش لذت ببره
عشق اول من ، گرچه ارزش اینو نداره که اسم عشق اول رو روش بذاری ، ولی اون موقع قلب من متعلق به کسی دیگه بود
کسی که من رو به آسمون ها برد و بعد رهام کرد و البته این کار رو دوبار انجام داد و من دوبار بهش فرصت دادم
اینا رو نمیگم که اشکتون رو در بیارم یا بازدید اینجا رو بالا ببرم ، اینا رو به خاطر این گفتم که فکر نکنید یاسی فقط بلده از درد و غم بقیه بگه
یکی از من پرسیده بود
"یاسمن یه سوال الان پیش میاد اینا که نشد یا فقط واسشون یه خاطره شد یعنی اگه صبر میکردن امکان داشت بشه ؟یا اینکه تقدیر خدا تا آخر همین بوده که هیچوقت نرسن؟ یا اگه صبر میکردن ممکن بود تقدیر عوض بشه؟"

جوابش رو اینجا میدم تا همه خوب ببینن و به خاطر بسپارن
قصه زندگی یاسی رو خیلیا میدونن ، قصه ی اینکه چطور به مصطفی رسید اما برای اونایی که درست متوجه نشدن و یا اینکه نمیدونن میخوام بازم براشون بگم
من هم عشق اولی داشتم که به خاطرش دوبار دست به کاری زدم که بهش میگن گناه کبیره ، بهش میگن قتل نفس ، یعنی بریدن به تمام معنا ، یعنی گذشتن از 15 سال زندگی یعنی گناه...یعنی جهنم
این کارو کردم چون هیچوقت فکر نمیکردم بتونم غمی که توی دلمه فراموش کنم ، انقدر از زندگی ناامید بودم که حتی توی بیمارستان غم چشمهای پدر و مادر رو هم نمیدیدم
نفرین کردن کار من نبود ...بد بودن کار من نبود ...من فقط تو زندگی بلد بودم خودم رو اذیت کنم
بعد از جداشدنمون .... بعد از دو سال گریه کردن  ... در کنار مردی بودم که گام به گام با من قدم برداشت ، مردی که همیشه کنارم بود ولی هیچ وقت ندیدمش ، مردی که اشکامو پاک میکرد و میذاشت براش از غمهام بگم ، جلوش صاف صاف بشینم و از عشقم بگم ، مردی که از خودش چیزی نداشت جز یه نگاه و قلب پاک
بعد از دو سال به خودش اجازه داد ازم خاستگاری کنه ، بگه منو میخواد نه برای هوا نه برای حوس
و من این دفعه بوی چیز متفاوت تری از عشق رو احساس کردم ، بوی ایمان رو احساس کردم ، بوی اعتماد
چیزی که توی عشق قبلیم نبود ، اون موقع بود که فهمیدم عشق اصلا برای منه زمینی نیست ، جسم انسان توان و تحمل عشق رو نداره مگر اینکه خدا هم همراهش باشه ، مگر اینکه اونم حظور داشته باشه
البته این دفعه عاشق نشدم ...این دفعه یاد گرفتم دوست داشته باشم ، یاد گرفتم چیزای مسخره ای که میشنیدم رو فراموش کنم اینکه آدم باید بدون دلیل دوست داشته باشه...
برعکس ...دوست داشتن باید دلیل داشته باشه ..بی دلیل کسی رو دوست داشتن میشه حماقت نه عاشقی
و خدا روشکر که پایان اون مسیر شد این ...شد این زندگی که الان همتون میبینید ، سختی همراهش بود ...گریه همراهش بود ولی هرچی که بود ارزش الان رو داشت
دوست گلی که  از تقدیر خدا پرسیده بودی ...جواب من به تو اینه
گاهی ما آدم ها از خدا چیزی میخوایم که به صلاح ما نیست ، اما میدونی از کجا میشه اینو فهمید ؟ اینکه خودت رو به دست خدا بسپاری
اینکه ایمان داشته باشی که اون از همه چیز با خبره ، ما اگه طبق اون دستورعمل های خودش مسیر رو بریم هیچ مشکلی پیش نخواهد اومد چون خودش به ما قول داده که دستمون رو در مسیر درست بگیره
من اگه عشق اولم با من اون کارو نمیکرد ...اگه ترکم نمیکرد ...اگه شماره منو به دوستش نمیداد تا از حالم با خبر بشه ... من هیچوقت با دوستش آشنا نمیشدم ، هیچوقت باهاش درد و دل نمیکردم ، هیچوقت به قسمتم نمیرسیدم ...اگه درست تر نگاه کنیم اگه من با عشق اولم آشنا نمیشدم ...اگه اون عشق شکست نمیخورد هیچوقت من نمیتونستم به مصطفی برسم ...هیچوقت...

خوب دیگه از این حرفهای قدیمی بگذریم

از اونجایی که دیدم استقبال خیلی عالی از شعر هایی که تو  هر پست گذاشتم  شده ، تصمیم گرفتم از این به بعد نسب به حال و هوای همون پست براتون بِست سونگ های خودم رو بذارم
و این دفعه با حال و هوای مطلب قبلی و عشقهای قدیمی این آهنگ رو تقدیم میکنم به تمام عاشقها (همون آهنگی که همه ی ریمل هام رو به باد هوا داد)
اون دوستانی که علاقه به موسیقی ندارن بهشون پیشنهاد میکنم حداقل متن آهنگ رو بخونن که خالی از لطف نیست و به زبان انگلیسی هم بسیار بسیار کمک میکنه

این آهنگ هم تقدیم به تمام عشق های اول که گرچه ما رو به آتیش کشیدن ولی باعث شدن مثل یه ققنوس از خاکستری تازه متولد بشیم ....

فقط لطفا قبل از گوش دادن به این آهنگ دستمال کاغذی رو بیارید کنار خودتون و از نفرین کردن من هم بپرهیزید

Adele-Someone Like You


I heard that your settled down

شنیدم که یه جایی رو واسه موندن پیدا کردی

That you found a girl and your married now

اینکه با دختری آشنا شدی و حالا دیگه با هم ازدواج کردین

I heard that your dreams came true

شنیدم رویاهات به حقیقت پیوستن

Guess she gave you things I didn’t give to you

حدس میزنم چیزایی رو بهت داده که من هیچوقت بهت ندادم

 Old friend, why are you so shy

دوست قدیمی، چرا انقدر خجالت میکشی؟

It ain’t like you to hold back or hide from the lie

اصلا بهت نمیاد بخوای عقب بکشی یا از دروغ مخفی شی

I hate to turn up out of the blue uninvited

متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، سرزده و ناگهانی وارد بشم

But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it

اما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیرکنم

I hoped you’d see my face & that you’d be reminded

امیدوارم چهرمو دیده باشی و این رو به یادت آورده باشه که…

That for me, it isn’t over

این پایان کاره من نیست

Nevermind, I’ll find someone like you

اشکالی نداره ، یکی مثله تورو پیدا میکنم

I wish nothing but the best for you too

من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام

Don’t forget me, I beg, I remember you said

منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah.

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره

You’d know how the time flies.

باید میدونستی زمان چطور میگذره

Only yesterday was the time of our lives.

همین دیروز بود که شروع به زندگی کردیم

We were born and raised in a summery haze.

پا به این دنیا گذاشتیم و در یک غبار تابستانی رشد کردیم

Bound by the surprise of our glory days.

که با شکوه و حیرت روزهای زندگیمونه آمیخته شده

I hate to turn up out of the blue uninvited,

متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، سرزده و ناگهانی وارد بشم

But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it.

اما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیر هم کنم

I hoped you’d see my face & that you’d be reminded,

امیدوارم چهرمو دیده باشی و این رو به یادت آورده باشه که…

That for me, it isn’t over yet.

این پایان کاره من نیست

Nevermind, I’ll find someone like you

اشکالی نداره ، یکی مثله تورو پیدا میکنم

I wish nothing but the best for you too

من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام

Don’t forget me, I beg, I remember you said

منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”, yay

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره

Nothing compares, no worries or cares.

هیچ چیز قابل قیاسی،.نگران کننده ای یا چیزی که بخوای مراقبش باشی دیگه نیست

Regret’s and mistakes they’re memories made.

اشتباهات و پشیمونی ها، اینا ساخته های ذهنن

؟Who would have known how bittersweet this would taste

کی میتونست بفهمه که چطور میتونه انقدر تلخ و شیرین(ترکیبی از شادی و غم) باشه

Nevermind, I’ll find someone like you

اشکالی نداره ، یکی مثله تورو پیدا میکنم

I wish nothing but the best for you too

من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام

Don’t forget me, I beg, I remember you said

منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”, yay

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره

Nevermind, I’ll find someone like you

اشکالی نداره ، یکی مثله تورو پیدا میکنم

I wish nothing but the best for you too

من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام

Don’t forget me, I beg, I remember you said

منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره


خوب اشکاتون رو پاک کنید دوستای من ، چون دنیا این چیزا سرش نمیشه و خیلی بی رحم تر از این حرفهاست
اشکاتون رو پاک کنید چون میخوام باهاتون حرف بزنم


دیروز از آتلیه تماس گرفتن که برای انتخاب عکس ها بریم ، از اونجایی که مصطفی اون ساعت سر کار بود ، امروز تنها با کلی استرس آماده شدم و رفتم به سمت آتلیه
حس دوران امتحان و مدرسه اومده بود سراغم و بدنم یخ کرده بود ، کاملا یادم رفته بود که روز پاتختی چه شکلی شده بودم ، روز عروسی رو خوب یادم بود چون کلی عکس از اون روز داشتم اما شب پاتختی رو نه ! مخصوصا این که اون شب به شدت خوابم میومد و جز دو بار تو آینه خودم رو نگاه نکردم ، بعد از 5 ماه استرس گرفتم که اون همه پولی که داده بودیم الکی باشه و خوب نشده باشم
بعد از کلی لرزیدن دست و این پا اون پا کردن راس ساعت 6:30 آتلیه بودم ، جلوم لب تاپ گذاشتن و گفتن از بین 400 تا عکس 35 عکس انتخاب کن ، 25 تا برای آلبوم و 10 تا برای چاپ قطعه ای

.....ااااااااااااااوف ...نمیدونید چقدر راحت شدم با دیدن عکسها ، خوب یا بدش مهم نبود ، مهم این بود که بلاخره از فکر و خیال اومدم بیرون ، هرچی که بود از اون غول وحشتناکی که از خودم تو ذهنم درست کرده بودم بهتر بود

یه سری عکس هم قایمکی برای شما گرفتم البته به جز پاتختیچون نمیشه اینجا گذاشت به خاطر حجابم
البته کیفیتشون اصلا خوب نیست چون از روی مانیتونر با یه گوشی داغون عکس گرفتم ولی از هیچی بهتره (عکسها خام و بدون روتوش هستن)













بعد از اینکه حسابی عکسها رو دیدم و چشام سیر شد باهاشون خداحافظی کردم چون 7 ماه دیگه دستم میرسن و دوباره یادم میره چه شکلی بودم و بیاو درستش کن

با اینکه نمیخواستم ولی فکر کنم این پست هم پر از اشک و آه شد ...شرمنده همه ی دوستای گلم
فقط اینکه این پست فاقد قسمت فرا انرژِی چون پست قبل هیچ گونه فرا انرژی نداشت و همش اشک و اه بود


و اما در آخر مژده به همه همسران و عشاق که میخوام پست بعدی رو همسرانه بنویسم و بلاخره دست از گذشته بردارم پس با من همراه باشید....


دوستای گلم با دلای پاکتون برای برادر "نفسی" دعا کنید
 پاهاش رو امروز عمل میکنه

ایشاالله که همه ی بیمارا زودی خوب بشن و
 برگردن تو آغوش خانوادشون

دعا فراموش نشه دوست جونام





نوشته شده توسط یاسمن درسه شنبه 21 مرداد 1393 ساعت11:55 ب.ظ | عاشق






نمایش نظرات 1 تا 30