تبلیغات
سه شنبه ها - بیگ دی(:دی) سه شنبه ها - بیگ دی(:دی)

بیگ دی(:دی)



با فروتنی تمام به این صفحه نگاه کنید لطفا و با یک دی بزرگ روی صورتم از من بگذرید
بنده شرمگین ناک میباشم اما لطفا قبل از اینکه بزنید از دو ناحیه معلولم کنید بندازینم رو دست مصطفی بزارید این بنده گنهکار از خودش دفاع کنه
یادتونه که گفتم کامی بیچاره پوکیده ، چون نمیخواستیم به خاطر اطلاعات توش ببریمش جایی مجبور شدیم منتظر رِست مصطفی باشیم تا یه کاربلد بیاد تو خونه کامی رو زنده کنه 
باور کنید همه تقصیر ها گردن این مخابرات فلان فلان شدست ، تا حقوق رسید دستمون اقدام کردیم برای فعال سازی ، اما سامانه مشکل داشت
بعدش هم که پیگیر شدیم گفتن میخوان سرور رو تغییر بدن و سه روز سیستم قطعه ولی همون سه روز یه عالمه شد و ما تا باز بتونیم به سرور جدید راه پیدا کنیم پدرمون در اومد
الان هم باور کنید یک روز تمام که نخوابیدم ولی گفتم شماها واجب ترید البته اینم بگم که موقعی که وارد میهن بلاگ شدم  جرات نداشتم دکمه ورود رو بزنم میدونستم قرار با پیامهای خیلی خطرناک شما روبه رو بشم ولی دیگه چه کنیم رفاقت این چیزا رو نمیشناسه

اما این یک ماه مختصر و مفید ...بفرمایید



اولای ماه رمضون که به دعوتی ها مشغول بودیم ، اول ما خونه بزرگا دعوت شدیم بعدم ما زورمون رسید و چنتا بزرگ دعوت کردیم
البته شیرینی کار مصطفی رو هم قاطیش کردیم که از سرمون باز بشه
همه هم میدونن که شیرینی و شام یاسمنو مصطفی چیزی جز فست فود نیست

از هات داگ 70 سانتی گرفته تا




پیتزاهای خفن و غول برگر هیجان انگیز




بعدش هم در یک شب 6 ساعته چندین بار تا دم مرگ رفتیم و برگشتیم که خودش ماجراهااااا داره و به موقع خدمتتون عرض میکنم
سحری های دسته جمعی و یهویی داشتیم که فقط برای یه نوشیدنی میزدیم بیرون اما یهو جوگیر میشدیم و غذای مفصلی میخوریدم
علی تَگری که بلاخره پامون بهش باز شد و تازه فهمیدیم که دنیا چند چندِ
بعد از تقریبا یک سال پامون به کتاب فروشی باز شد و روحمون رو تازه کردیم
(استخوان های دوست داشتنی ، مسیر سبز ، مجموعه شل سیلور استاین ، اَلا دختر و میرزا ربات)




بلاخره موفق شدم و فرنی درست کردم البته از مچ ساقط شدم  ولی ارزششو داشت 




و بلاخره آخرین افطار ویژمون که اختتامیه کاملی بود برای خودش (کباب حسینی)



....

خلاصه ماه رمضون امثال ما تشکیل شد از
+غذاهای خوشمزه - ماجراهای خطرناکش + شبای قدر دوست داشتنی در کنار همسر  - کشتار وحشیانه مردم فلسطین + یه تصمیم هیجان انگیز + برنامه ماه عسل  = اولین ماه رمضون خاص زیر یه سقف مشترک



از روزمره ها که بگذریم میخوام بشینم یکم باهاتون صحبت کنم ، همون حرفهای همیشگی یاسی
چند مدت پیش یه تست خودشناسی زدم که واقعا منو به فکر فروبرد
لامصب یه سوالایی ازم میپرسید که تو کل هستیم خودم از خودم نپرسیده بودم
همینا بود که واقعا منو به فکر فرو برد که واقعا من کیم !
یکی از چیزای جالبی که توی تستا متوجه شدم این بود که من به کارهای گروهی (سفر ، کار ، درس ، تفریح ) علاقه دارم اما همیشه سعی میکنم تنها باشم !!!
خیلی برام جالب بود !! خودم هم متوجه نشده بودم که چقدر این موضوع عذابم میده !!!! و چیزی که بیشتر رو مخم رفت این بود که من خیلی راحت ارتباط برقرار میکنم اما دوستهای خیلی کمی دارم !!! بیشتر دوستام مجازی هستن !! یعنی جز دوستای شوهرم رسما هیچ دوست همسن و سالی ندارم !!!! و در آخر اینکه از اعتماد به نفس خیلی پایینی برخوردارم ! (حتی صحبت در این مورد هم برام سخته )
جالبه که میتونم از مشکلاتم برای شما بگم اما این برنامه روشنم کرد که یه راز بزرگ تو زندگیم دارم و اون خودم درون خودمه
چیزی که فقط یه لحظشو مصطفی دیده و نصفشو دوستای دوران دبیرستانم  و این به نظرم خیلی افتضاحـــــــه ...به تمام معنـــــــــــا

انقدر و دوران دبیرستان انرژی داشتم که میتونستم به راحتی همه رو دور خودم جمع کنم و گروه های مختلف رو هدایت کنم ! میتونستم ساعت ها حرف بزنم و توجه جلب کنم ، به کلاس های مختلف میرفتم و با همه همونی بودم که نشون میدادم

گرچه چیزی که الان هم بقیه میبینن یاسمن واقعیه اما دیگه اون انرژی سابق رو ندارم ، حتی زورم میاد یه کوچه رو طی کنم تا برم خونه مامانم اینا ، این که چیزی نیست شاید در هفته یه بار پله ها رو پایین برم و آسمون رو نگاه کنم

جالب تر اینجاست که زندگیم شده پر از بنبستهای تو در تو ! یعنی کاری که میخوام انجام بدم ملزم به انجام یه کار دیگست که همون کار هم ملزم به انجام یه کار دیگه !!!

دفعه قبل از فوبی های مصطفی گفتم براتون اما اگه بخوام حساب کنم فوبی های من خیلی وحشتناک تر و واقعی ترن !

اولین فوبی : نگاه افراد
اگه احساس کنم وقتی میرم بیرون اطرافیانم بیش از حد معمول منو نگاه میکنن چنان اعصابم متشنج میشه که کنترل فکرم رو از دست میدم

دومین فوبی : حرف مردم
نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم تا نظر و حرفهای بقیه رو در مورد خودم ندونم اما خدا نیاره اون روز رو که یه نظر منفی یا حرف بد بشنوم ، چنان کنترلم رو از دست میدم که جمع وجور کردنم یه هفته زمان میبره

سومین فوبی : مرگ نزدیکام
واقعا نمیتونم براتون اوج داغونی کار رو توضیح بدم ولی خوشبختانه توی ماه رمضون یکم روی این مورد کار کردم

چهارمین فوبی : مهمونی
هرچی کمتر برم و کمتر شرکت کنم بهتره ! واقعا نمیدونم جز غذا خوردن دیگه باید چه کاری کرد ، البته از وقتی ازدواج کردم خیلی بهتر شده چون همش چسبیدم به مصطفی

تازه اینا بهترین فوبی هایی که دارم ، یه سریشون خیلی شخصیه ، ولی کم کم احساس میکنم که دارم روانی میشم ، بین خودمون باشه ولی رسما زده به سرم ، بعضی وقتا انقدر یه موقعیت بهم فشار میاره که چشام رو میبندم و انقدر به خودم فشار میارم تا شطرنجی بشم 




شرمنده دیگه خیلی حرف زدم ، اینا تنها جهت خالی نبودن عریضه بود و هیچ ارزشی نداره ، فقط خواستم یکم سبک بشم

قرار آخر مرداد اگه خدا بخواد یه مسافرت خارج از استانی بریم ، برای عوض شدن روحیه و دوری از گرمای شدید اهواز ، امیدوارم بتونم با انرژِی ماحصل این مسافرت یکم به خودم برسم



مرسی علیخانی ...گرچه با بعضی حرفهات حسابی از من فحش خوردی ولی خوشم میاد از اون همه انرژی و اعتماد به نفست از اون خودمونی شدنت با همه و کل کل کردن با مخالفهات



تشکر ویژه از خاله پری که رسما تو ماه رمضان 24 روز دهن منو آسفالت کرد  ...جا داره که این شاه بیت رو تقدیمت کنم " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا / بی وفا ، حالا که من افتاده ام از پا چرا "



برای سر زدن به همتون باید یکم بهم محلت بدید ، مثل اینکه همتون کمر به قتل من بستید که با هم 340 تا مطلب نوشتید ، نیم ساعت فقط طول کشید تا قِدلی بیچاره بالا اومد حالا معلوم نیست چقدر خودم باید تو هنگ باشم



ملت فهرست از کلاسهای تفریحی و تحصیلی که دوست دارن تهییه میکنن ما باید فهرست از دکتر برای خودمون تهیه کنیم ...زنان زایمان ، پوست و مو ، تغذییه ، روانشناس .... کاش یه Recycle Bin هم برای ما آدما بودم که قطعا به درد من میخورد 

دلم تنگ شده ...دلم خیلی تنگ شده ....برای اون یاسمن ...برای اون همه شجاعت و انرژِی






و برای خودم میخونم ....


I feel like I’m a million miles away

احساس می کنم که من یک میلیون مایل دورم

From myself

از خودم

More and more these days

و این روز ها بیش تر و بیش تر میشه (دوریم)

I’ve been down

تو خودم بودم

So many open roads

پس راه های زیادی جلوم بازه

But they never lead me home

ولی اون ها هیچوقت من رو به خونه راهنمایی نمی کنه

And now I just don’t know

و من فقط نمیدونم

Who I really am

واقعا کی هستم

How it’s gonna be

چطور ممکنه؟

Is there something that I can’t see

چیزی وجود داره که من نمی تونم ببینم؟

I wanna understand!

من میخوام که بفهمم!

Maybe I will never be

ممکنه که من هیچوقت

Who I was before

اون کسی که قبلا بودم نشم

Maybe I don’t even know her anymore

ممکنه که من حتی دیگه اون دختر (خودم) رو نشناسم

Maybe who I am today

ممکنه کسی که من امروز هستم

Ain’t so far from yesterday

خیلی از کسی که دیروز بودم دور باشه

Can I find a way to be

آیا میتونم راهی پیدا کنم

Every part of me

تا بخشی از خودم باشم؟

So I’ll try,

پس من تلاش می کنم

Try to slow things down

تلاش می کنم تا همه چیز رو آروم کنم

And find myself

و خودم رو پیدا کنم

Get my feet back on the ground

و پاهام رو  بروی زمین برگردونم

It’ll take time

این زمان خواهد برد

But I know I’ll be alright

ولی من میدونم که من خوب میشم

Cause nothing much has changed

چون چیزی خیلی تغییر نکرده

On the inside

در درونم



کمی تا قسمتی عاشقانه
اس ام اس داده :
"الان ابی آهنگ '  آهای نسیم  ' بنیامین رو گذاشت ، حوستو کردم ...دلم برات تنگ شد "



فرا انرژی های مطلب " فوبی که سر شد "


1- Fairy Girl
پنجشنبه 19 تیر 93 12:40
http://www.fairy-love.blogfa.com

2-  kajal
یکشنبه 15 تیر 93 12:49
http://brokenheart0v0.blogfa.com

3-بهار
یکشنبه 15 تیر 93 15:46

پیشکسوتان : همون قبلیا ، ماشاالله ماشاالله بزنم به تخته کمم نمیارن
مخصوصا نفس و نونو ، پریا ، رمزینه


یه عده پرسیده بودن قضیه فرا انرژی چیه ؟
جواب : سه تا نظر برتر از بین همه نظرات که بهم انرژی مثبت زیادی داده



+ آرام جان لطفا رمزت رو برام بزار عزیزم ، به خاطر فرمت کردن سیستم رمزت رو از دست دادم




نوشته شده توسط یاسمن درسه شنبه 7 مرداد 1393 ساعت10:55 ق.ظ | رفیق همیشگی






نمایش نظرات 1 تا 30