تبلیغات
سه شنبه ها - فوبی که سر شد سه شنبه ها - فوبی که سر شد

فوبی که سر شد



من :
شما :
من :
شما :
من :
شما :
من :
شما :
و باز هم من :

این گذری بود بر غیبت 10 روزم ، قبول کنید بهتون سر میزدم ولی همش یه چیزی میشد که نمی تونستم بیام بنویسم
بار اول تا خواستم بنویسم یادم رفت چی میخواستم بهتون بگم ، بار بعد نظرم در مورد اون چیزی که فکر میکردم عوض شد منم تصمیم گرفتم ننویسم ، بار سوم ضد حال خوردم از یکی نمیخواستم بیام اینجا رو هم مثل خودم قهوه ای کنم روزهای بعد هم همینطور یه اتفاقی می افتاد و جالب اینجاست الان هم نمیخواستم بنویسم ، اومدم همینطور پای کامی دیدم ای داد بیداد ویندوزش بالا نمیاد !! منم کلی چیز میز تو درایو C  داشتم دیگه این شد که با safe mod اومدم بالا و همه اطلاعاتم رو برداشتم ، با خودم گفتم معلوم نیست این کامی کی دوباره به آغوش گرم خانواده برمیگرده بذار یه مطلبی بنویسم که بیشتر از این فحش خور این ملت نشم
واس چی اصن به من فحش میدید ! شرم بر شما شرم بر شما
الان هم دارم با نخستین ویندوز تولید شده شرکت ماکروسافت براتون مینویسم


امروز میخوایم در مورد یه موجود عجیب غریب بهتو خونمون صحبت کنیم به نام مصطفی که یه سری فوبی های عجیب غریب داره که گفتنشون خالی از لطف نیست



ایضاََ :  از لحاظ علمی، فوبی به ترس مفرط و غیرمنطقی از شیء یا موقعیت و شرایط خاص و معینی اطلاق می شود که در کارکردهای معمول شخصی و اجتماعی فرد تداخل ایجاد کند.
فوبی اول : وسایلی از شهر بازی که در ارتفاع باشن و صدای جیر جیر هم بدن
فکر نکنم مورد اول نیاز به توضیح داشته باشه چون جدا از وسایل زیر 10 سال بقیه وسایل هم تو ارتفاع هستن هم صدای جیر جیر میدن
نکته "مقصود از جیر جیر همان صدای مخوف پیچ های شل شده و آهن های در حال استحکاک است



فوبی دوم : ورزشهای از قبیل ، اسکیت ، اسکی روی یخ ، اسکی روی چمن ، اسکیت برد البته منهای اسکی فضایی
خودشون اینطور توضیح میدن که از این سری ورزشها به این دلیل میترسن که احساس میکنن کنترلی روی وسایلش ندارن به طور مثال وقتی دارید اسکی روی برف یا یخ انجام میدید هیچ گونه کنترلی بر روی شتاب ، سرعت و از همه مهم تر ترمز اون ندارید
نکته " هیچ کدوم از دلایل بالا از نظر علمی ثابت نشده و با اینکه بهش یادآور میشیم که میشه به راحتی و با ممارست کنترل اینجور وسایل رو به دست گرفت ایشون قبول نمیکنن و همچنان با دیدن تصاویر و یا فیلم این گونه ورزشها از خودشون صدایی مثل : ایش ، اَخ ، پوف و اَی در میارن



فوبی سوم : کودک ، نوزاد و هر گونه کودکی زیر سن 1 سال
ایشون قریب به 24 سال و 10 ماه که نه تنها هیچ نوزادی رو بغل نکرده بلکه بهشون دست هم نزده ، گاها پیش اومده که از دیدن اونها هم سر باز زده
وقتی علتش رو ازشون جویا شدیم گفتن که همش بیم این رو دارن که الانه که بچه از دستش بیفته ، کلش کنده بشه و یا انقدر محکم بگیرتش که له بشه

اون چیزی که بیشتر از همه میخوام در موردش صحبت کنم مورد سوم ، چون حل کردن مورد اول با استفاده از زور و تهدید به نتیجه نشست ، مورد دوم چون زیاد کاربردی نبود بیخیالش شدیم ....اُمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...مورد سوم که مورد خیلی حیاتی
در این حد که من اگه بچه دار بشم و ببینم بابای بچه از بچم بدش میاد و ازش دور میشه چنان میزنم تو قلم پاش که از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم بشه بعدم بهش سَم میدم و چیز خورش میکم

تازشم اگه باباش بچه رو نگیره من چطور بیام به وبلاگم برسم و کارام رو انجام بدم ....از همه مهــــــــــــــــــــمتر دیگه کی وقتی من دستم بنده پوشک بچه رو عوض کنه !!!!
نگران نباشید هنوز این چیزا رو به خودش نگفتم چون اگه میخواستم براش شرح کارایی که بعد از بچه دار شدن باید انجام بده رو میگفتم تا آخر عمرش نمیذاشت دوتامون رنگ بچه رو به این زندگی ببینیم
تا جایی که من فهمیدم جناب ایشون پدر بودن رو در حد خرجی ، نصیحت کردن فرزند ، ایجاد امنیت و کشتن حشراتی همچون سوسک ، اَقو اَقو کردن بالای سر بچه و تنبیه میدونه و مادر بیچاره هم باید بقیه کارهاشو انجام بده .
خلاصه که هرجای دنیا از این خبرا باشه من از اوناش نیستم ! جناب ایشون اگه نی نی میخوان باید مایه بذارن از خودشون !!
از جهتی نه که خیــــــــــــــــــــــــلی تو بچگی برای تربیتشون از خشونت استفاده کرده بودن !!(جون خودش) اینه که با بچه های مردم خشونت آمیز برخورد میکنه و هرچی بچه میبینم از ترس گازهایی که ایشون میگیرن موقع دید و بازدید تو هفتا سوراخ قایم میشن نمونه بارزش هم بچه خواهر شوهر که مورد بی رحمی و خشونت این آقا قرار گرفته و حسابی مشگون وگاز نوش جان کردن 
البته اینم بگم که ایشون این کارها رو جهت مزاح و بازی با بچه انجام میدن ولی نمیدونم چرا جز خودشون بچه بیچاره لذت نمیبره

اینطور بود که من ایشون رو تهدید شدیدی کردم که تا یه نوزاد رو بغل نکنه و رفتارش رو هم با بچه های مردم خوب نکنه از نی نی خودش خبری نیست که نیست 

یه شب که  رفته بودیم پایین  خونه مادرشوهر ، دیدم از ایشون خبری نیست ، بعد از گشت کوتاهی تو خونه بالای سر نی نی جدید خانواده که سه ماهشه مچشو گرفتم ! دیدم با فاصله دقیقی نشسته کنارش و داره حرکاتش رو زیر نظر میگیره گهگاهی هم زبونش رو بیرون میاره و با صداهای عجیب غریب سعی میکنه با بچه ارتباط برقرار کنه ، نکته جالبش اینجا بود که هی به بچه بیچاره دستور میداد که بگه دایی !! وقتی هم متوجه شد که تلاشش بی ثمر بهش گفت خجالت بکش از داداشت یاد بگیر که که بهم میگه دایی !
در همین حین منم فرصت رو غنیمت شمرده و رفتم کنارش نشستم

: مصطفی !
: هوم ؟!
:میای بغلش کنی
: نــــــــه نه نه ...نه نه نه ...نـــــــــــــــــــــــه
:یعنی دلت نی نی نمیخواد ؟
: به موقش بچه خودمو بغل میکنم
: من که گفتم تا بچه یکی رو بغل نکنی از نی نی خودت خبری نیست
: نمیخوام نمیخوام نمیخوام (از جاش بلند شد که فرار کنه )
(با حالتی مظلومانه ) : باشــــــــــــــــــــــه

دیدم دم در ایستاد و به نی نی نگاه کرد بعد آروم آروم اومد سمتش و چهار زانو نشست ، فهمیدم که تلاشم به ثمر نشسته و باید زودی وارد عمل بشم ، منم سریع نی نی رو برداشتم تا اومدم بذارم گفت : نه نه میترسم یه چیزیش بشه ، کلشو نگاه کن چقدر شُله ؟!!
گفتم : نترس بابا من خودم با دستام میگیرمش تو فقط بذار رو پات

خلاصه اینکه بعد از کلی اینور اونور شدن نی نی رو پاهاش فرود اومد ولی هنوز بهش دست نزده بود
: داره تکون میخوره داره تکون میخورررررررررره ...افتاد افتاد ...داره میوفته ...سرش سرشو بگیر
بعد از اینکه خیالشو جمع کردم که بچه پرواز نمیکنه آروم گرفت و خودشو نی نی شروع کردن تو چشای همدیگه زول زدن چند دقیقه سکوت بود
فهمیدم که بهش مزه داده و آمادست که وارد مرحله بعد بشه
: ببین مصطفی چقدر خوبه حالا بیا من آروم دستم رو برمیدارم بعد تو دستت رو بذار زیر سرش با این کی دستت هم پاهاش رو بگیر
: نه نه نمیتونم کلش کج میشه یه بلایی سرش میاد

دیگه به حرفهاش گوش ندادم و دستش رو گذاشتم زیر سر بچه ، خودش هم با اون یکی دستش پاهاش رو به سمت خودش گرفت ، باورتون نمیشه بچه سه ماهه به مصطفی چنان خنده ای کرد که من بهش حسودیم شد !!
چند دقیقه گذشت و دوتایی حسابی به هم دل دادنو قلوه گرفتن منم تمام مدت حسرت خوردم که حیف مبایلی نیست تا ازش عکس بگیرم
چند دقیقه بعد
( رو به نی نی) : نی نی من گرمم شد تو هم گرمت شد ؟! نی نی تو هم خسته شدی ؟! نی نی میخوای بری سر جات بخوابی ؟!
یه لحظه به خودم اومدم که آها اینا یعنی دیگه از نی نی خسته شدم یکی بیاد از من بگیرتش ، هیچی دیگه بچه رو ازش گرفتم و گذاشتم سر جاش اونم قبل از اینکه یه کلاس آموزش دیگه براش بذارم دوتا پا داشت چهارتا دیگه هم قرض کرد و دِ برو که رفتیم

همونش هم ارزش داشت ، همین شد که یکم رفتارش با بچه ها بهتر شد و بعدش به صورت مسالمت آمیزی با اون یکی بچه خواهر شوهر که 3 سالشه بازی کرد بدون اینکه صدایی از بچه در بیاد و یا به مادرش پناه ببره

و این بود ماجرای ترک دادن مصطفی از فوبی
حالا تو این فکرم که برای فوبی مورد دوم چیکار کنم !!! فکر کنم باید یه سر به زمین های اسکیت بزنم ، ولی مشکل اینجاست که این یکی رو  دیگه با بغل کردن نمیشه کاری کرد !


خواننده های وبلاگ تی یو
مطلب جدید گذاشتم + جلسه ی دوم ، همینطور شکلک های جدید
اون نامردایی هم که هی میگفتن بهمون یاد بده چطور شکلک های خودمون رو داشته باشیم پس کوشن !! کجان ؟!
  تی یو


اینم گذاشتم برای عوض کردن جو
معرفی میکنم ...عشخ من ...نفس من ...رادین خومپوله
هر روز اگه وقت کنم این  عکس رو نگاه میکنم ، لامصب کاری میکنه با روحیم که هیچ فراانرژی نمیتونه بکنه
انقده خوردنی و خوشمزست که نگو به مامانشم گفتم یه روز بلند میشم میام شهرتون روزمو با رادین باز میکنم
خدایی خوردنی نیست ...جان من خوردنی نیست !!!! اینم وبلاگ این خومپولی








کمی تا قسمتی عاشقانه
اسم اس داده :
"کجنی پدر سوخته , داری چه آتیشی میسوزونی که جواب نمیدی؟!! "



فرا انرژی مطلب " روزهای سیاه و سفید "
همونطور که تو وبلاگ تی یو هم گفتم  کسایی که جز فرا انرژی و پایه ثابت اینجا هستن اگه خواستن بهشون رمز VIP  تعلق میگیره کسایی که رمز میخوان بگن تا بهشون رمز رو بدم .

1- خانومی
جمعه 6 تیر 93 17:40
http://tuch-me.blogfa.com


2-نونو
پنجشنبه 5 تیر 93 08:02
http://royaye-vagheii.blogfa.com


3- الهام
جمعه 6 تیر 93 14:48
http://elhamjoon2010.blogfa.com


یه سری فرا انرژی داریم که همیشه ثابتن مثل : نفسی ، رمزینه ، پریا ، آوا ، ملیکا ،نونو  ...اینا دیگه حکم پیش کسوت دارن برای همین از این به بعد یه سری دیگه اضافه میکنیم به نام پیش کسوتان برای اونایی که همیشه صدر نشینن 



قالب جدید هم برای تنوع دادن به شما و خودم ، از بس گفتید اون یکی تیرست انقدر اینو رنگی رنگی کردم تا چشتون در بیاد





نوشته شده توسط یاسمن درشنبه 14 تیر 1393 ساعت03:17 ق.ظ | فوبی نظر






نمایش نظرات 1 تا 30