تبلیغات
سه شنبه ها - حقوق ...گوارای روح سه شنبه ها - حقوق ...گوارای روح

حقوق ...گوارای روح




سلام به همه

میدونم خیلی نگرانتون کردم ولی خوب مجبور بودم به دلایلی
این وبلاگ مثل لیوانِ ، یه حد و مرزی داره ، یه موقع میبینی که کسایی که نباید اینجا باشن مثل کَنه میوفتن به جون اینجا و هدفشون هم فـــــــقط تخریب اموال عاطفیه
همینطور منم یه حدی دارم ، دقیقا مثل حافظه گوشی که وقتی پر میشه اینجا رو هم باید هرچند وقت فُرمَت کرد
اونایی که نباید میومدن دست از رو اعصاب بودن برمیدارن و از اینجا متواری میشن ، منم گفتم حالا که این چند وقت نیستم بهترین زمان برای فرمت کردن اینجاست  ، این شد که در اولین زمانی که به دست آوردم در اینجا رو موقتا تخته کردم و بعد از این چند روز  ، با انرژی تازه ای برگشتیم به سه شنبه های همیشگی خودمون




دلم شدیدا برای همتون تنگ شده بود وقتی فِدلی رو باز میکردم خدا خدا میکردم کم مطلب نوشته باشید
نامردا همتون از 3 تا 6 تا مطلب نوشتید ! وقتی عدد 364 رو دیدم تمام موهای تنم سیخ شد ، آخه من چطوری این همه مطلب رو بخونم !
ولی خوب سعی خودم رو میکنم
ولی من برعکس شما میخوام مختصر و مفید این چند روز رو براتون تعریف کنم

مصطفی اولین حقوقش رو بلاخره گرفت البته بعد از اینکه منو تا نزدیک مرگ برد
جریان این بود که به ما تاریخ های مختلفی برای دادن حقوق ها میدادن ، ما هم  کلی برنامه داشتیم که همشون به تاخیر افتاده بودن
کار مصطفی این شده بود که هرشب میرفت کارتشو چک میکرد کار منم این بود که وقتی میومد تو چشماش خیره بشم و بعد از یه سکوت طولانی متوجه بشم که از حقوق خبری نیست
یه شب قبل از اینکه حقوق ها رو بریزن سرپرستشون گفت که فردا شب حقوقها میره به حسابشون ما هم کلی خوشحال بودیم ، صبح که بیدار شدم یه لیست خرید تهیه کردم که وقتی رفتیم فروشگاه چیزی رو از قلم نندازیم ، حساب و کتابهای مالی رو هم انجام دادم
شب مصطفی اومد خونه و بعد  رفت بیرون که ماشین رو گاز بزنه و حسابشم چک کنه منم کلی خوشحال ، بعد از چند دقیقه بهش زنگ زدم اما گفت که با اینکه امروز تموم شد و ساعت 1 شب ولی از حقوق  خبری نیست  ،منم کلی دِپرس شدم
وقتی اومد خونه دوتامون حالمون گرفته بود ، گفت لیست خریدی که آماده کردی بیار ببینم ، منم لیست رو آوردم و شروع کردم به خوندن ، اونم کم نذاشت و کلی حالمو گرفت که چه خبره چقدر خرج ، مگه ما میخوایم چیکار کنیم و هی از خریدها ایراد گرفت منم دیگه خسته شدم و دفترو دادم بهش گفتم بیا خودت بشین حساب کتاب کن اصلا به من چه بعدم روم رو کردم اونور ، دیگه داشت اشکم در میومد که یهو نه برداشت نه گذاشت ...گفت : حقوق ریختن میخواستم سوپرایزت کنم
منم حمله ور شدم سمتش ...گفتم خفت میکنم نامرد آخه این چه طرز گفتنه ، اینجوری که کسی سوپرایز نمیشه ، فقط دق مرگش میکنی
خلاصه وسط گریه و خنده کلی اذیتش کردمو بعدم با کلی خوشحالی خوابیدیم ، فردا صبحش زنگ زدم به مامان و گفتم آماده شو که میخوایم بریم خرید
جاتون خالی حسابی خوش گذشت ، منم جز خریدها چنتا چیز هم برای آشپزخونه گرفتم ، بیچاره خونمون داشت میمرد با خریدا یه جون تازه گرفت 

دیشب هم خاله کوچیکه و شوهر خاله به همراه مامان بابا و ریحون دعوت ما بودن به مناسبت اولین حقوق مصطفی که حسابی خوش گذشت
کنار این رستوران که همیشه میریم یه مغازه تزئینات فروشی که کلی چیزای خوشگل داره ولی حسابی گرون ، همیشه عادت دارم بعد شام میرم و چیزای جدیدی که آورده میبینم دیشب هم طبق عادت بعد شام سریع رفتم همون مغازه یه جا کلیدی خوشکل دیدم که واقعا چشممو گرفت شوهر گلم هم همون موقع خریدش بعد دید دارم یه سری شمعهای خوشگلو نشون مامان میدم و اونا رو هم خرید


کتابم که ازش نا امید شدم و حس خوبم رو بهش از دست دادم اما دیشب با صحبتایی که با مصطفی داشتیم  ازم خواست که به خاطر اون ادامش بدم ، گفت دوست دارم ببینم زنم داره روی یه چیزی کار میکنه و تمومش میکنه ، منم تصمیم گرفتم به خاطر مصطفی هم که شده به نوشتن ادامه بدم و البته فقط به خاطر شوهر گلم

و بلاخره میرسیم به قسمت هیجان انگیز عکس

سگهای محل کار مصطفی که قبلا عکس گذاشتم ازشون ببینید برای خودشون چه سگی شــــــدن !



اینم جناب جیمی خانوم ، هنوز دلیلی مبنی بر انتخاب این اسم برای این دختر خانوم نداریم



همونطور که میدونید به غیر از رِست مصطفی بقیه روزها ریحانه میاد پیش من و مدتی که پیشم بود کار ما شده بود دراز کشیدن جلوی نی وی و دیدن سریال  ، البته برناممون همچنان در حال تغییر که در اولین فرصت در اختیارتون میذاریم



یه مدت بعد انقدر خورده بودیم که کمد خراکیها خالی شده بود و ناچار و تقسیم همه چیز شدیم من جمله تنها بستنی باقیمونده در فریزر (تصویر +18) تشریح یک بستنی قیفی!



و این هم اولین آبگوشت یاسی پز بنده که با لب و دهن آدم بازی میکرد و البته به روش سنتی سرو شد



هدیه های شوهر به مناسبت اولین حقوق به بنده



اولین خریدهامون



شامی که به مناسبت اولین حقوق مصطفی دادیم



آقا مصطفی  در سنگر گرمو نرمشون در حال بازی 



این هم خریدهای مذکور




مائده عزیز عروسیت رو تبریک میگم ، میدونم امشب دقیقا چه حسو حالی داری ، حسابی از این شب رویای لذت ببر

از همتون ممنونم ، از اون همه نظری که تو نبودم برام گذاشتید ...دوستتون دارم





نوشته شده توسط یاسمن دردوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت07:32 ب.ظ | نظر






نمایش نظرات 1 تا 30