تبلیغات
سه شنبه ها - روز مرد به روایت موسیقی ماه سه شنبه ها - روز مرد به روایت موسیقی ماه

روز مرد به روایت موسیقی ماه



واقعا شرمنده از تاخیر این پست ، یه حسی میگفت نیا بنویس نیا بنویس....مدیونید اگه یه لحظه فکر کنید اون  صدای تنبلی من بوده

جونم براتون بگه که یه شب قبل از روز مرد ، خاله کوچیکه مارو دعوت کرد به ساندویچ پارتی
انقده حال داد که نگو ، یعنی از اون شبا بود که از پر بودن شکم خوابت نمیبره ، برای اون دسته از افراد هم که به این جشن آشناییی ندارن باید بگم ، شبیه که میزبان همه رو با ساندویچ های دست ساز خودش مهمون میکنه و توی چندین وعده متوالی یه حال اساسی به شیکم مهمون محترم میده
شوهر خاله بنده هم کم نذاشت ، دور اول ساندویچ کالباس بود ، ولی نه از این کالباس هزاریااااا از اون کالبااااااااااسا ، اول یه کالباس رو سرخ میکرد ، بعد روش یه ورق پنیر میذاشت دوباره روش یه کالباس دیگه میذاشت خوب که سرخ میشد با سس سفید مخصوص و مخلفات ساندویچ رو آماده میکرد ، بعد از خوردن اون ساندویچ خفن همه وِلو شدبم رو مبل و یکم بدنمون رو با چیزی که خورده بود هماهنگ کردیم
بعد از دیدن فیلم رسوایی آماده شدیم برای دور دوم ، ایندفعه هات داگ سرخ شده داشتیم با پنیر فراوون .....
به دلیل نداشتن حال مساعد از گفتن ادامه ماجرا معذورم



هیچی دیگه یه چیزی فراتر از نمکگیر شدن بود ، انقدر دادن ما خوردیم که از چشای من یکی پنیر و سوس میومد بیرون

در راستای روزه بودن خالم حمله بردم سمت یخچالش و سه تا ظرف فرنی رو نوش جان کردم
این فرنی لامصب چنان حس معنوی به من میده که از خودم بی خود میشم ، قاشوش اول رو که خوردم حالو هوای ماه رمضون هجوم آورد سمتم منم با صداهای ناهنجار (که البته بعدا حضار بهم گفتن ) ابراز شادی کردم
ساعت که از 12 شب گذشت ، دیدم یهو مصطفی صورتش نورانی شد ، اول یهو فکر کردم داره شهید میشه بعد دیدم نه یایا وارد روز مرد شدیم
انقده شوهرم معصوم شده بود که انگار داشتی با دیدنش وارد بهشت میشدی منم از خودم بیخود شدم دیگه ، بهش گفتم رفتیم خونه کادوتو بهت میدم
ساعت 2 اینطورا بود رفتیم خونه ، اول مامانم اینا رو رسوندیم از در که رفتیم بالا بهش گفتم برو بشین رو مبل من الان میام ، دوربین رو آماده کردم تا وقتی دارم سوپرایزش میکنم این صحنه ها رو ثبت کنم
و اما کادو من ...خوب تجربه بهم ثابت کرده شوهر بنده سخت خوشحال و ذوق زده میشه ،از چند هفته قبل خیلی به روز مرد فکر کردم ، آخرش هم به یه جواب ساده رسیدم ، پر کردن شیکم شوهر عزیز
قرار بود بگم با پیک براش غذا رو بیارن و سوپرایزش کنن بدون اینکه من خونه باشم ، ولی چند روز قبل از روز مرد هی میگفت یه رستوران جدید باز شده بچه ها خیلی تعریف میکنن دوست دارم برم اونجا ، منم دیگه لو دادم و گفتم میخوام بهش شام بدم ، دیدم مصطفی قیافش شبیه این گربه ملوسا شد کم کم لپاش قرمز شد چشاش بزرگ و گرد شد ، اگه شوهرم رو نمیشناختم باورم نمیشد به خاطر پیتزا انقدر از خود بیخود شده !
اما بنده همیشه در کنار هدایای مادی هدایای جسمی و معنوی هم دارم ، هدیه جسمیش رو که اگه من نگم خودش درخواست میکنه (خجالت بکشید شرم بر شما شرم بر شما با این فکرای خرابتون ) منظور خارش و ماساژِ !!
اون شب مونده بود هدیه معنویش که چند هفته قبل آمادش کرده بودم و زیر تخت بود ، برگردیم به ادامه داستان خودمون که مصطفی نشسته بود رو مبل و من رفتم سوپرایزش یا همون کادو معنویش رو بیارم ، از طرفی هم دوربین آماده تو دستم برای شکار لحظه ها
از در که اومدم تو مصطفی تا چمش خورد به چیزی که توی دستمه چنان ذوق کرد که منم کیف کردم حسابی
خیلی فکر کرده بودم که چیکار کنم ، آخر سر تصمیم گرفتم که داستان آشناییمون رو به صورت نقاشی بنویسم یعنی از 3 سال پیش تا همون لحظه
نقاشیا رو هم با مداد شمعی انجام دادم که خیلی بامزه شده بودن مخصوصا قیافه منو مصطفی ، توی هر برگه آچار یه اتفاق مهم رو نقاشی کردم بعد با چسب نواری برگه ها رو به همدیگه وصل کردم که کم کم شبیه یه تومـــــــــــــــــــــــــار طولانی شده بود نزدیک 3 متر
خلاصه مصطفی با نیش باز شروع کرد خوندنش و منم در همین حین ازش فیلم گرفتم ، بچم خیلی ذوق کرده بود آخرش هم یه بغل محککککککککککم و کلی تشکر ، آخرش گفت تو چطور تونستی این همه مدت بهم نگی من بودم طاقت نمیوردم ، گفتم عجباااا ما رو دست کم گرفتی ؟! میدونی چند وقته جلوی خودمو میگیرم اون سمت اتاق نرم

اینم صحنه های جالب از مصطفی بعد از دیدن اون تومار
این اولش که برگه ها رو تو دستم دید
برگشت گفت : وووووووو اینو نگاه کن



اینجا بهم چشمک زد و گفت : خدایی از من این کارا رو یاد نگرفتی!؟





اینجا هم با دیدن خودش در دوران جوانی خندش گرفته بود ..با اون موهای بلندش



اینو نگاه کنید تو رو خدا معلوم نیست چی دیده انقدر شکه شده



در حال خوندن با صدای بلند ... هر چند دقیقه هم وسطش میپروند که " خدایی عجب شوهری گیرش اومده" ، " وای عجب پسر نازی" ، " خدایی عجب چیزی بودم " ، " کیف کن بهت محل گذاشتم " ، " چه موهایی داشتم "



بعد از اینکه دید نقاشی گوشی سابقش رو کشیدم کلی کیف کرد



اینجا با دیدن نقاشی عقد کلی ذوق کرد



اینجا داره عاقل اندر صفیح نگاه میکنه یعنی چطور روت شد نقاشی منو تو عروسی بدون ساعت قشنگم بکشی ( رو ساعتش خیلی حساسه)


داره قربون صدقم میره



دیگه اینجا به علت ذوق زدگی زیاد گوشی رو از یاد بردیم (+18)




فرداش صبحش به مصطفی چنان صبحونه ای دادم که تا چند سال یادش نمیره
اینم صبحونه روز مرد ، دو ورق بیکن سرخ شده  که وسطشون پنیره با سوسیس و تخم مرغو یه عالمه پنیر که با نون بربری زدیم به بدن





شب قرار داشتیم با مامانم اینا بریم بیرون ، شانس همون روز جاریم میخواست تولد برادر شوهرم رو بگیره و گفتن بریم پایین
حالا این وسط جاری بیچاره من هرچی میگشت کیک پیدا نمیکرد ، دیگه آخر بعد از کلی گشتن همون رولت رو خریدن به جای کیک زدیم به بدن
ساعت 10 بود که رفتیم دنبال مامان و بابام و ریحانه ، چنتا پیتزا فروشی رو گشتیم ولی همشون حسابی شلوغ بودن ، دیگه تصمیم گرفتیم بریم رستوران ایتالیایی
اونجا هم باز شلوغ بود ولی دیگه مجبور شدیم بمونم تا جا خالی بشه



بعد از شام رفتیم ساحلی نشستیم کنار رود یکم هوا خوردیم صفایی کردیم حسابی



اینجا بابام داره خودشو واسه ریحانه لوس میکنه



دیگه دیدیم بابام دلش بستنی سنتی میخواد ، رفتیم حاجی بابا ولی سنتیش تموم شده بود ، بستنی معمولی گرفتیم و دوباره برگشتیم ساحلی و از روی پل عابر پیاده ای که روی رود زدن رد شدیم ، چون بابام میترسه از پل و همش میگه خطرناکه از عمد بردیمش که ترسش بریزه
دیگه دیدیم گناه داره بیچاره رو مجبوری آوردیم این بالا ، رفتیم اونا رو رسوندیم خونه و خودمون هم رفتیم خونه
تا صبح نشستیم فیلم دیدیم و کلی بازی کردیم 


یکی از خواننده های وب هست که میخوام ازش تشکر کنم ، ایشون بنده رو با سایت فیدلی آشنا کرد
داشتم ورودیهای وب رو میدیم دیدم کسی از این سایت اومد تو وبم ، رفتم ببینم این سایته چیه و خیلی به دردم خورد
الان دیگه راحت میفهمم کیا آپ میکنن و زودتر میتونم بهتون دست رسی پیدا کنم با وبلاگستان خیلی مشکل داشتم ، رو اعصابم بود نمیذاشت وبلاگ های میهن بلاگ و ووردپرس رو وارد کنم ولی این یکی سایت خیلی عالیه و دقیقا مثل گودر سابق که تمام اطلاعاتتم با بستنش از بین رفت امیدوارم این سایت پابرجا بمونه
ممنون دوست عزیز


بچه ها یه عده سراغ کتاب رو گرفتید ، خواستم بگم این کتاب فکر کنم یه سالی نوشتنش طول بکشه چون هنوز به اول داستان هم نرسیدم ولی سعی میکنم در جریانتون بذارم  ، شاید تو پست بعدی قسمتی ازش رو براتون گذاشتم
 

قالب جدید وبلاگ هم الهام گرفته از فیلم سینمایی her  که واقعا اشک منو در آورد از فیلم خیلی انتقاد شده بود ولی به نظرم فیلمنامش معرکه بود و هرکسی میتونست چیزی که خودش میخواد از فیلم برداشت کنه به دوستان اهل فیلم پیشنهاد  میکنم این فیلم رو از دست ندن
موسیقی این فیلم هم از خودش معرکه تر بود و واقعا آدم رو میبرد تو یه دنیای دیگه ، امیدوارم ازش لذت ببرید


28ام محلت قرارداد اینترنت تموم میشه دیگه برگشتنم دست خدا و جیب شوهر و البته پیمانکار شوهری میباشد ، بنده رو از همین حالا عفو کنید ، فکر کنم دوتا مطلب دیگه مهمونتون باشیم


کمی تا قسمتی عاشقانه
اسم ام اس داده :
" آنچنان مست توام که چشمام بستن:-D  "



فرا انرژی مطلب "  اولین شب رِست "

1-من و معمآر قلبم
دوشنبه 22 اردیبهشت 93 22:09
اینقدر گرم حرف شوک و این چیزا شدم یادم رفت بخونم این پست ُ !!
می بینم که دو تایی رفتید عشق و حال و صفا و سیتی و ... نوش جونتون
این عکسا خیلی خوب بود یاسی خجالت بکش این چه عکساییه درست کردی اون خانومه کیه عکس و گرفته تو دستش


2-صبا-یک بانو
دوشنبه 22 اردیبهشت 93 08:03
http://yek-banoo.persianblog.ir
سلام یاسی جونم میگم من دفترچمو میفرستم یه صفحه شما امضا کن یه صفحه همسرت...
چون اصل کاری عکسا با شما بوده و همسرت فقط نقش اصلی فیلم بودهمهم کارگردانه و دست اندر کاران
مگه نه؟


3- خانومی
یکشنبه 21 اردیبهشت 93 23:49
http://tuch-me.blogfa.com
عجب شبی بوده هااااا
حالاخوبه گشنه برنگشتین خونه.
وای خاک توسرم آق مصطفی سرت هووووووووو آورده دختر...این خانوم کیه داره آق مصطفی رو بوس میکنه..
وای وای وای



و اما برای پایان مطلب  میخوام ازتون یه چیزی بخوام ، اگه به حرفم گوش ندید سیاهو کبودتون میکنم ، نخند دارم جدی میگم
یه دوست جونی برعکس خودم و یه عده دیگه که پامون رو میندازیم روی اون یکی پا و فقط میخوریم میخوابیم داره در کنار کارش به شوهریش برای درآمد زایی کمک میکنه که به نظرم برای یه زن خیلی قابل ستایشه
از اونجایی که فعلا شپش این جیبم با اون یکی جیبم سر جنگ داره تصمیم گرفتم با تبلیغ کردن براش یه ذره کوچولو بهش کمک کنم
از همتون میخوام تا جایی که میتونید و در توانتون هست بهش کمک کنید و یا با تبلیغ از این دوست عزیزم حمایت کنید
قربون همتون

برای ورود به فروشگاه شاپری بر روی تصویر زیر کلیک کنید




برای حمایت از فروشگاه شاپری کد  لوگوی زیر رو در قسمت تنظیمات وبلاگتان کپی کنید

<p align="center"><p align="center"><a href="http://shahpari.blog.ir/" target="_blank"><img border="0" src="http://www.uplooder.net/img/image/42/06982b559bc4197a2009b01602b1ce02/shahpari.gif"  width="155" height="155" alt="shahpari"></a></p>





I’m lying on the moon

من روی ماه دراز کشیده‌ام

My dear, I’ll be there soon

عزیزم، به زودی میام پیشت

It’s a quiet starry place

جای پرستاره‌ی آرومیه

Time’s we’re swallowed up

زمان در اینجا بلعیده شد است

In space we’re here a million miles away

و فضا از اینجا یک ملیون مایل فاصله دارد

There’s things I wish I knew

چیزهایی هست که ایکاش میدونستم‌شون

There’s no thing I’d keep from you

چیزی نیست که از تو پنهان کنم

It’s a dark and shiny place

جای تاریک و درخشانیه

But with you my dear

ولی با تو، عزیزم،

I’m safe and we’re a million miles away

من در امانم درجایی که یه میلیون مایل فاصله دارد

We’re lying on the moon

ما روی ماه دراز کشیده‌ایم

It’s a perfect afternoon

این یک بعد از ظهر عالی است

Your shadow follows me all day

سایه تو تمام روز همراه من است

Making sure that I’m

مطمعنم که من

Okay and we’re a million miles away

خیلی خوب هستم و میلیونها مایل دورم





نوشته شده توسط یاسمن درپنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ساعت08:04 ق.ظ | ماه






نمایش نظرات 1 تا 30