تبلیغات
سه شنبه ها - هَوویی به نام کتاب سه شنبه ها - هَوویی به نام کتاب

هَوویی به نام کتاب



یه هَوو پیدا کردید وحشتنــــــــــــــــــاک
بنده هم به شدت وابسته شدم به این هَووی شما ، آقا انقده خوبه انقده کیف میده که نگو
هَووتون هنوز کوچیکه 22 صفحه بیشتر نشده ولی داغونشم شدید ، قبلا وقتی مصطفی میومد خونه میپریدم دم در هی سرو صدا میکردم

الان ساعت حدود 8 که مصطفی میاد خونه :
مصطفی : یاالله
مصطفی : کسی خونه نیست
مصطفی : الـــــو
من : کیــــه !؟
مصطفی : بابا خانوم نویسنده یکم ما رو هم تحویل بگیر
من : اِ کی اومدی نفهمیدم
مصطفی :
من :
مصطفی : خوب حالا اونو ول کن بیا چایی درست کن یه صبونه بزنیم به بدن
من : همین چند خط دیگه رو بنویسم میام
نیم ساعت بعد
مصطفی : بابا یه لحظه ولش کن دارم از گشنگی میمیرم
....









ریحانه دو روزی میشه که مدرسش تموم شده و از همون روز قبلش با وسایل و لباساش اومده خونه ما
شب اول نتونست پا به پای من بیدار بمونه ، ولی شب دوم به زور خوابوندمش ، تو خوابو بیداری هی میگفت من نمیخوام بخوابم منم میخوام بیدار بمونم
خوابوندنش به کنار ! سرگرم کردنش یه مصیبتیه که نگو
ریحانه : من حوصلم سر رفته
من در حال نوشتن کتابم : خوب دوست داری چیکار کنیم ؟
بعد از چند لحظه یه برگه میذاره تو دستم
ریحانه : بیا این مال تو با "ش" شروع کن
من :
خلاصه یه 1 ساعتی هم اسمو فامیل بازی کردیم
ریحانه: من چیکار کنم آخه
من : میخوای ببرمت خونه
ریحانه : نه نه ...الان میرم بازی میکنم کی گفتم حوصلم سر رفته
1 ساعت بعد
ریحانه : بیا بیا
من : چی شده
ریحانه : بیا باهام این کارتونه رو نگاه کن
میشینم یه نیم ساعت باهاش نگاه میکنم
1 ساعت بعد
ریحانه : وای ندیدی چــــــــــــــی شد
من : چی شد ؟
شروع میکنه کارتونی که دیده تعریف میکنه
1 ساعت بعد
ریحانه : خوب من الان چیکار کنم
میرم یه صندلی میارم و میذارمش کنارم
من : بیا بشین اینجا
ریحانه : که چی بشه ، بازم حوصلم سر میره
من : بیا میخوام کتابم رو برات بخونم
میشینه کنارم و شروع میکنم به خوندن ، هنوز یه خط نخوندم که ...
ریحانه : این دختر چرا انقدر شبیه تو
من : آره خوب یه مقداری شبیه من
ریحانه : پس مصطفی تو داستان کجاست ؟
من : مصطفی قرار نیست تو داستان باشه
ریحانه : پس من کجام ؟ چرا دختر خواهر نداره ، چرا اینجاش اینجوریه ؟ چرا اینطوریه ؟ چــــ ـــــراااااا
( دقیقا همین الان اومد بالای سرم اسمشو که دید گـــــــــــیر داده که داری پشت سر من چی میگی به دوستات ، من باید ببینم ، منم هی خواستم بپیچونمش نذاشت ، آخر سر مجبور شدم براش بخونم تا خواستم شروع کنم خوندن ، صدای تلویزبون که داره کارتون پخش میکنه رو شنید ، گفت فعلا من میرم ولی وقتی برگشتم باید کامل بخونمش)
خلاصه داشتم میگفتم که پدر منو درآورده ، موقع سریال دیدن من که میرسه و میخوام تاجر پوسان نگاه کنم تازه یادش میاد که از سرو کل من بالا بره ، امروزم تمام مدت روم نشسته بود هی میگفت برو برو
ظهر مامانم زنگ زد گفت بابا زودتر بچه دار شو ، منم چشام چارتا شد چون مامانم با بچه میونه خوبی نداره ، گفتم چطور ؟ گفت از وقتی ریحانه اومده خونه ی تو ، بابات نه حرف میزنه و از جاش تکون میخوره بد اخلاق شده همش یه گوشه تی وی نگاه میکنه زود یا ریحانه رو برگردون یا یه بچه جایگزین برای بابات بفرست
از اونجایی که منم ماکروویو نیستم و نمیتونم نیم ساعته یه بچه بدون پدر عمل بیارم قرار شد ریحانه رو فردا برگشت بزنیم خونه مامانم اینا


کتابم هم همونطور که قبلا گفتم 22 صفحش کامل شده ، دلیل اینکه انقدر هم کم نوشتم تا حالا اینه که بعد از یه دور بازنگری خوشم نیومد و از اول صحنه ها رو بازسازی کردم و کلا شخصیت داستان از این رو به اون رو شد از همه خنده دار تر این بود که یکی از عوامل داستان رو همون اول کشتم ولی تو بازنگری بعدی به این نتیجه رسیدم که بیشتر از مرگ حقش بوده پس فعلا زندش کردم تا بعدا باهاش حساب کتاب کنم

بعدشم ببینم شما نامردا انقدر منتظر بودید بزنید منو داغون کنید ؟! حالا دارم براتون ، اسم تک تکتون رو اول کتاب مینویسم کلی هم حرف پشت سرتون میزنم تا دیگه نتونید تو جامعه سر بلند کنید ...هَـــــهَــــ ...ما اینیم دیگه


اوایل که رفته بودیم زیر یه سقف ، کم کم اوضاع داشت آروم میشد ، تصمیم گرفتم یه کار جالب انجام بدم تا دوتامون هم یکم عشقولی بشیم هم سر حال بیایم ، برای همین یه امتحان با مزه از مصطفی گرفتم به این شرح

                                                    بسمه تعالی
                                       مدرسه عشق یاسی خوشکله
                                                    امتحان نهایی
درس : عشق                                                            تاریخ : 1392/11/22
نام دبیر : یاسی                                                        کلاس : یاسی خوشکله
نام و نام خانوادگی : مصطفی ع

                  مدت زمان امتحان 5 دقیقه + 2 دقیقه پارتی بازی عشقولی

1- خانومت ، عشقت ، همه کست رو چقدر دوست داری ؟ 0/5 نمره
الف ) 20 تا بچگیا       
ب) یکی چون تکه
ج ) تا بی نهایت
د) تا بینهایت

2- اگه یه روز خانومت ، عصبانیت کنه چیکار میکنی ؟ 0/5 نمره
الف ) با کمربند سیاهو کبودش میکنم
ب) من غلط میکنم کاری کنم
ج ) دستم بشکنه اگه بزنمش
د) تذکر میدم

3- برای مسافرت با همسرتان کجا را انتخاب میکنید ؟ 0/5 نمره
الف ) شیراز
ب)  مشهد
ج) کیش یا شمال
د) پاریس

4- فکر میکنید خانومتان چنتا شما را دوست دارد ؟ 0/5 نمره
الف ) یه عالمه
ب) یه آلمه
ج ) یه ءالمه
د) یه ئالمه


 5- بهترین خاطره ای که با همسرتان دارید چیست ؟  (4 مورد) 4 نمره
1- دستگیر شدن توسط گشت ارشاد که خیلی حال داد البته  الان نه اون موقع 2- روز عروسیمون 3- ولنتاین که رفتیم کرج 4- کلا همه لحظاتی که باهاش هستم

6 - همسر شما چه غذایی را بسیار دوست دارد ؟ 2 نمره
همه چیز دوست داره ( مرغ تو فر مامانش)

7 - دوست دارید همسر شما چه اخلاقی داشته و چه اخلاقی نداشته باشد ؟ (هر کدام دو مورد) 4 نمره 1 نمره
اخلاقش حرف نداره فقط یکم چشم بهم بگه با اینکه میدونه حق با من نیست ولی یه چشم بگه حله

8- چرا همسر خود را دوست دارید؟ ( 4 مورد) 4 نمره
1- لنگش پیدا نمیشه 2- صادق 3- دوست داشتنی 4- باوفا 5- تکیه گاه 6- بی نظیر 7 - حامی 8- یک زن کامل 9-...

9- دوست دارید همسرتان شما را به چه نامی صدا بزند ؟ 0/5 نمره 0/25 نمره
الف) شووری
ب) شوالیه
ج) عـِجقم
د) عجیجم


10- همسر خود را در کادر زیر بکشید ؟ 1/5 نمره 1 نمره
کسر نمره به دلیل نداشتن لُپ

            


11- هرچه میخواهد دل تنگت بگو ؟  2 نمره  0/75 نمره
خیلی دوست دارم همسر گلم
همیشه کنارم باش

کسر نمره به دلیل پاچه خواری و کوتاه بودن نوشته



تمام مدت امتحان بالای سرش ایستادم و حتی یه بارم برگه رو ازش گرفتم گفتم از سالن امتحان برو بیرون ! گفت آخه چرا ؟ گفتم داشتی تقلب میکردی
با کلی التماس گذاشتم به امتحانش ادامه بده ، آخرش هم نمره 16 گرفت ، وقتی هم نمرش رو دید کلی جیغو داد کرد و گفت من اعتراض دارم ، بعضی سوالا رد گم کنی بود ، منم گفتم همینه که هست

حالا شما هم با شوهر یا نامزداتون امتحان کنید ، خیلی خوش میگذره ، بعد تو وبلاگتون جوابش رو بنویسید یکم دور هم به این مردای دیوونه بخندیم



 مامانم زنگ زده میگه چه خبرا؟ میگم بچتو فرستادم حموم دیشب داشت کپک میزد ، برگشته میگه : ثواب کردی دخترم خدا اجرت بده اینو فرستادن حموم آدمو پیر میکنه

اینم عکس این خانوم جن بعد از حموم




یعنی باورم نمیشه که باورتون بشه منو ریحانه این همه پپ کورن رو خوردیم









دوست عزیزی ازم راهنمایی خواسته بود برای خطبه عقد و نوشته ای که بین دوتا خانواده آماده میکنن
جوابم : فاطمه عزیز خیلی نسبت به من لطف داری ،  ولی از اونجایی که من موقع عقد اصلا تو این باغا نبودم اصلا چیز خاصی مدنظر نداشتیم و مادرم همه چیز رو نوشت 
اما برای شما یه چیز دارم که شاید بتونه کمکت کنه  به این آدرس برو "خطبه عقد خاص و متفاوت " اینجا میتونی چیزای خوبی پیدا کنی و یا از بچه ها راهنمایی بخوای
شرمنده که نتونستم زیاد کمکت کنم گلم




مائده عزیزم خیلی برات خوشحالم ....خیلی زیاد ، دیدی گفتم دیگه چیزی نمونده و از سمت تو بوی عروسی میاد



 
کمی تا قسمتی عاشقانه
اس ام اس داده :
" کلکشو کندی ی ی ی !!!!!
قربون حرف زدنت برم من "




فرا انرژی های مطلب "ای یاری دهندگان من بشتابید "

1-نونو
پنجشنبه 18 اردیبهشت 93 08:09
http://royaye-vagheii.blogfa.com
یاسی مشکوکیا حس می کنم داری یه خرابکاری می کنی مث بچه ها که وقتی ساکتن دارن یه چیزیو خراب می کنن


2-رمزینه
سه شنبه 16 اردیبهشت 93 09:30
اوووووووخی چه سگای با نمکی...

مام که رفته بودیم دزفول کلی سگ دیدیم اونجا.واسه پسرعمه ی محسن بود که 7 تا توله داشت و توی گاوداریشون بودن.خیلی بانمک بودن خصوصا موقع شیر خوردن...
کاش آدم میتونست توی خونه سگ نگه داره...حیف این حیوونی که میگن نجسه:(
فیلما رو دیگه از محل کارم ندیدم:دی گفتم صدای سگ میده همه اینجا وحشت میکنن
نویسندگی چه تصمیم خوبی...آورین...من خودم شخصا قول میدم تا خواستی ناامید بشی یه چپ و راستت کنم حالت بیاد سر جاش و باقیش رو ادامه بدی



3-مــ ــادر بــانـــو کــ ـوچولو
پنجشنبه 18 اردیبهشت 93 14:25
http://matakhoda92.blogfa.com/
آقا میشه منم یه لگد محکم بزنم بهت بپری 10تا خونه اونورتر
پس من نوبت گرفتم ها....گفته باشم...
موفق باشی عزیزم
ای جوووووووووونم خواب دسته جمعیشون چه قشنگه








نوشته شده توسط یاسمن درجمعه 19 اردیبهشت 1393 ساعت03:03 ق.ظ | دشمن هَوو






نمایش نظرات 1 تا 30