تبلیغات
سه شنبه ها - روز زن به روایت تهدید سه شنبه ها - روز زن به روایت تهدید

روز زن به روایت تهدید



اومدم براتون از پروسه عظیم روز زن بگم 
آقا ساعت 3 بامداد بود ما تو وب نفسی بودیم ، چنتا متن گذاشته بود برای اس ام اس که باهاشون جناب شوری رو مجبور به دادن کادو کنیم
منم از اونجایی که میدونستم آخر ماه و یک پاپاسی در جیب شوری جان نیست گفتیم همینطوری واسه خنده یکم اذیتش کنیم
در راستای اینکه گوشی ندارم باید راه دیگه ای برای رسوندن پیامها پیدا میکردم
چون میدونستم صبح زود میخواد بره دنبال چنتا کار برای ساعت نه و نیم و ده نیم این پیغام ها رو روی آلارم براش گذاشتم

عزیزم، ساک لباسات رو عاشقانه بستم که اگه باز برام قابلمه خریدی
زیر بغلت بذارم و بفرستمت خونۀ مامان جونت!


و

اگر قصد
خرید کادوی روز زن را ندارید
دست کم موقع رفتن به منزل کلاه ایمنی و زره را فراموش نکنید.
نخند! پارسال یه نفر به این پیامک خندید،
فرداش به دلیل فرود ماهیتابه روی مخش راهی بیمارستان شد.


برای محکم کاری هم دوتا پیغام دیگه رو با ماژیک فسفری بزرگ رو برگه نوشتم و یکیش رو روی آینه گذاشتم و اون یکی رو گذاشتم تو کشو پیش شونش

روز زن مبارک...
با دادن یک هدیۀ خفن، خود را یک سال بیمۀ بدنه و اعصاب کنید.


و

آیا تاکنون ملاقه به فرق سر شما اصابت کرده؟
آیا تا بحال وسایل شکستنی جهیزیه روی سرتان فرود آمده؟
آیا تاکنون جلوی باجناقتان سرکوفت خفن نوش جان کرده اید؟
کافی ست جرات کرده و فردا دست خالی به خانه بیایید

صبح قبل از رفتن اومد بوسم کرد و رفت ، منم خودمو زدم به اون راه
ظهر که اومد خونه ، بهم گفت من نوشته هاتو دیدم
من : کدوم نوشته ها !!
شوری : همونا دیگه
من : من که چیزی یادم نمیاد
شوری : من دوتا پیدا کردم بازم هست آیا ؟
من : چی میگی من که از چیزی خبر ندارم ولی شاید تو گوشیت یه چیزی باشه
شوری :

من :
شوری : فکر کردم امروز کادو بهت چی بدم ، آخر سر به این تنیجه رسیدم اگه برات گرون ترین کادو رو هم بگیرم حاضر نیستی با پیتزا عوضش کنیبرای همین امشب میریم پیتزافروشی به انتخاب خودت(قیافه یه آدم لارج)
من : بابا بیخیــــــــــــــال حالا من یه چیزی گفتم ، تو جدی نگیر ، خواستم شوخی کرده باشیم تو روز زن
شوری : همین که من میگم تا شب تصمیم بگیر یه جارو انتخاب کن
من (همون لحظه) : آترین
شوری : 
من:


ادامش اون پشته






           



بعدش رفتیم خونه مامان اینا ناهار خوردیم و روز زنو تبریک گفتیمو اومدیم خونه ، مصطفی گرفت خوابید منم کارامو انجام دادم که برای شب اماده باشم ، بچه ها رو هم گذاشتم از کارتونشون بیان بیرون یکم بازی کنن تو اتاق 
وقتی خواستم دوباره بذارم سر جاشون دیدم فنچول نیست ، هرچی گشتم نبود ، تا دیدم از سمت جاروبرقی هی صدای مخصوص خودش میاد که هی خِش خِش میکنه
هرچی دوربر و بالا پایین جاروبرقی رو گشتم چیزی ندیدم تا یهویی حدس زدم اوضاع از چه قرار
لوله جارو برقی رو ازش  جدا کردم و رو به لامپ گرفتم و دیدم که بعــــــــــــــــــــــــــــــله ...فنچول خانوم رفته تو جارو برقی
خلاصه هی فوت کردمو جیغو داد کردم ولی فایده نداشت انگار نه انگار که ، تصمیم نداشت بیاد بیرون آخر سر بعد از کلی کمین کردن این صحنه رو ثبت کردم




شب هم بعد از رفتن پایین و تبریک گفتن به مادرشوری ، خواهر شوری و عمه شوری و هم عروس با ریحانه و سیاوش رفتیم بیرون
وای که چقدر شلوغ بود ، انگار همه زنا مثل من شیکمو شدن ، بعد از نزدیک به یک ساعت که واقعا ارزششو داشت نوبت ما رسید




انقدر خوردیم و خندیدیم که دیگه غذا داشت از دماغمون میزد بیرون

هیچی دیگه شوخی شوخی جدی شد و یه شام حسابی هم گیر ما اومد
با تشکر فراوان از شوری عزیز و همینطور نفسی به خاطر آموزش خوبش

همچنین با تبریک فراوان روز زن
 به همه خانومهای محترم و مامانهای جیگرطلا


 الان با اینکه همه خوابید من بیدارم و باید برم برای فردای شوری ناهار درست کنم ، چون فردا قرار بره یه جایی و تا عصر نیست

هر روز داره بهتر از دیروز میشه همشم مدیون اون بالا سری هستیم که همیشه حواسش بهمون هست

به زودی خبرای خوشحال کننده دارم براتون




نوشته شده توسط یاسمن دردوشنبه 1 اردیبهشت 1393 ساعت02:56 ق.ظ | تبریک روز زن






نمایش نظرات 1 تا 30