تبلیغات
سه شنبه ها - روزی روزگاری سه شنبه ها - روزی روزگاری

روزی روزگاری


نمیتونم بگم قلبم الان داره چطور میزنه
یک ماهی میشد این صفحه رو با محتویاتش ندیده بودم و دستم به کیبورد نخورده بود .
یک ماهی میشد که شما این صفحه رو میدید و از یاسی خبری نبود .
فقط همین نبود ...گوشی خاموش...اکانتهای دیتکتیو شده از فیس تا نو عروس...ایمیلهای بدون جواب ...پیامهای بدون دلیور
یه یاسی یه جایی از دنیا که هیشکی ازش خبر نداشت
همینا کافی بود تا عزیزترین افراد دوربرم رو زیر نظر بگیرم ، کسایی که دنبالم میگشتن ، از 3000 تا بازدید که در روز داشتم و تعداد انگشت شمار دوستای دوربرم
در حدی که به این نتیجه رسیدم اگه روزی واقعا این وبلاگ و اینترنت رو از دست میدادم تنهای تنها میشدم
خیلی تلخ بود ولی باور کنید تنهایی رو تجربه کردن خیلی سخته ، برای یه آدم اجتماعی مثل یاسی که تمام وقت خودش رو تو خونه حبس کرده بود با یه مشت خاطرات گذشته
همه ی این روزای سخت به کنار ...همه منو با یه گوشی تو دستم میشناسن ، همیشه اکتیو و در حال عکس گرفتن در حال ثبت لحظه ها با یه هارد پر از عکس و خاطره که همیشه با خودش اینور اونور میبرد و باعث نشستن خنده رو لب بقیه میشد ...اما اون روزی که نباید میرسید رسید
تمام اون عکسها و خاطره ها با یه اشتباه فُرمَت شد و یاسی رو غمگین تر کرد و شبی نبود که با ناراحتی و کابوس نخوابه با دیدن عکسهای عروسی و بچگی خواهرش تو ذهنش با دیدن قشنگ ترین خاطره ها که تصمیم داشت روزی به بچه هاش نشون بده و حالا دیگه ازشون هیچی نمونده بود
قلبم هنوز درد میگیره وقتی به روز عروسی فکر میکنم و اینکه چه فیلما و عکسای قشنگی رو از دست دادم.
آره یاسی خیلی تنهاست شاید دورش آدمای زیادی باشن ولی فقط خودش مونده با خودش
و بازم پای این وبلاگ میاد وسط ، وبلاگی که بستش تا قلبش رو از ناراحتی دور نگه داره ولی حالا با همین وبلاگ میخواد خودشو سر پا نگه داره
میخواست شروع کنه تو یه دستش دوربین و تو دست دیگش کیبرد بگیره و تمام خطره ها رو ثبت کنه ، شاید قلبش یکم آروم بگیره
با همه اینا فقط یه چیز رو خوب میدونم ...این که یاسی دیگه اون یاسی نیست


Dancing bears

خرس های رقصان

Painted wings

چرخ های نقاشی شده

Things i almost remember

چیز هایی که به یاد میارم

And a song someone sings

و اوازی که کسی میخواند

Once upon a December

روزی از روزهای دسامبر

Someone holds me safe and warm

یک نفر من رو به گرمی و سلامت نگهداشته

Horses dance through a silver storm

در حالی که اسب ها از میان طوفان نقره ای میگذرند

Figures dancing gracefully

همه ی اینها با وقار و رقص کنان

Across my memory

در خاطرات من ظاهر میشوند

Far away

خیلی دور

Long ago

گذشته ای طولانی

Glowing dim as an ember

در خاطرات من گاه میدرخشند و گاه تیره میشوند

Things my heart used to know

چیزهایی که قلب من به یاد می اورد

Once upon a December

روزی از روزهای دسامبر

Things my heart used to know

چیزهایی که قلب من به یاد می اورد

Once upon a December

روزی از روزهای دسامبر

Someone holds me safe and warm

یک نفر من رو سلامت و گرم در اغوش کشیده

Horses prance through a silver storm

در حالی که اسبها از میان طوفان نقره ای میگذرند

Figures dancing gracefully

همه اینها با وقار و رقص کنان

Across my memory

در خاطراتم ظاهر میشود

Glowing dim as an ember

گاه تیره و گاه روشن در خاطرات من هستند

Things my heart used to know

و چیزهایی که قلب من به یاد می اورد

Things it yearns to remember

چیزهایی که ارزش یاد اوری دارند

And a song someone sings

و درمیان این همه یک نفر میخواند

Once upon a December

روزی از روزهای دسامبر





نوشته شده توسط یاسمن دریکشنبه 24 فروردین 1393 ساعت08:38 ب.ظ | نظر






نمایش نظرات 1 تا 30